تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٢ - منتخبى از بهترين اشعار هنرى لانگ فلو
نه يك سره مطمئن و نه يك سره آسوده خاطر ، از گفتهء مادر كه به او وعدهء بازيچه هاى ديگر مى دهد ، كه هر چند ممكن است باشكوه تر باشند ، اما شايد او را خوشتر نيايند ، بدين گونه است رفتار طبيعت با ما ، بازيچه هاى ما را يك يك از ما مى ربايد و دست ما را مى گيرد ، و با چنان نرمى ما را به آرامگاه خود مى برد كه به دشوارى مى توان دانست كه مايل به رفتن هستيم يا نه ، زيرا چنان خواب آلودهايم ، كه نمى فهميم ، كه ناشناخته ها ، از شناخته ها تا چه پايه برترند . » [١] « افسوس نفس نغمه بندرت بر ما مى وزد .
چون بادى است كه مى وزد ، به ارادهء خود ، نه به اراده ما و ديرى نمى پايد ، ما آواى او را مى شنويم ، ليكن ديارى نمى داند كه اين چنين ناگهانى و تند و نيرومند از كجا مى آيد ، يا در سير خود سرانهء خويش به كجا مى رود . » [٢] [ خطاب به مرگ ] :
« مرا ديگر ياراى ايستادگى نيست ، ولى تسليم نخواهم شد ، اين رزمى نيست كه در آن كم دلان تيغ بر كشند .
در اين جا مغلوب ، فاتح ميدان است . » [٣]
[١] همان مأخذ ، ص ١٧٠ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٧٤ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١٨٢ . .