تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠ - منتخباتى از كتاب پنج حكايت ويليام شكسپير
اين بيمار شقاوتمند از اهريمن و پيروان او مداوا مى جويد . » [١] « سرانجام زندگانى را از اين خبر محنت اثر گزيرى نيست ، همه روز بر شماره ايام عزم رفته مى افزايد و هر فردايى به ديروز ملحق مى شود ، تا آن كه ناگهان بانگى بر آيد و خبر مردن ما را عالم نمايد ، آن گاه سراسر روزهاى گذشته در دل خاك مدفون گردد عمر چيست شمعى ، كه لهيبى بر سر دارد و همان شعله او را اندك اندك تباه و خاكستر سازد يا درخشى ، كه لمحهاى در فضاى ترايك علام وجود پرتو افكند و ناپديد شود يا نغمهاى كه ساعتى چند هوا را باهتزاز آورد ، ليكن همان ساعت ساكت و خاموش گردد يا افسانهاى كه ژاژ خايى هرزه درا ، با طنطنه و طمطراق حكايت كند ، ولى از آن الفاظ پر خروش معنايى مفهوم نگردد » [٢] « بازىهاى ما به پايان رسيده و بازيگرىهاى ما كه همه از جنس ارواح لطيفهاند مانند نسيم در هواى آزاد بگداختند : هم چنان كه قصرهاى عالى و بروج مرتفع كه در اثر آب به نظر آدمى مى آيد و پايه آن در آب و سر با بد مى سايد ، تمامت اين جهان كه سرابى بيش نيست ، با تمام زرها و زيورها همگى غرق درياى نيستى مى شود و اندك اثرى در عالم حقيقت به جاى نمى گذارد . آرى تار و پود هستى ما از همان قماش است كه خواب و خيال از آن بافته شده و اين عمر كوتاه مانند جزيرهاى است كه دريايى از انديشه هاى فانى آن را احاطه كرده » [٣] « پير كهن سال زمان با ديدهء صبر و شكيب بر كار گاه وجود مى نگريست ، بساط شادى و غم و فرش و عزت و دولت آدمى زادگان را گاهى مى گسترد و گاهى در مى نوشت لحظهاى از نظامات و آيينهاى بشرى طرحى نو مى افكند ، ديگر بار لحظهاى از رسوم و آداب انسانى قاعدهاى تازه مى نهاد . در يك دم كاروانى از عدم به وجود مى آورد ، در همان
[١] همان مأخذ ، ج ١ ، ص ٨٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ١ ، ص ٩٣ - ٩٢ . .
[٣] همان مأخذ ، ج ١ ، ص ١١٩ . .