تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧١ - منتخباتى از كتاب پنج حكايت ويليام شكسپير
دم قافلهء ديگر را رهسپار ديار نيستى مى ساخت . يك گردش ساعت شمار كه بر ديدهء آدمى چون خوابى و خيالى مى گذشت ، در نمايشگاه عالم هزاران نقش بديع و پيكر نو به معرض نمايش در مى آورد در همين اثنا پشت خميده و چشم اشكبار لئونتيش را مى نگريست ، و برشد و نماى پروديتاى خوب رو نظر مى كرد ، تا آن يك به دست پيرى موى سياهش سفيد رشت و اين يك به مشاطگى شباب شاهدى دلاويز شد » [١] « هر چه ما را از قفا باز كشند ، بيشتر به پيش رو مى آوريم و دل نمى گردانيم . » [٢] « در گلزار جهان گلى كه مى سوزد و گلاب مى شود ، نيك بختتر از آن گلى است كه روى خارى روييده ، روزى دو مى ماند و سپس پژمرده مى شود و مى خشكد . » [٣] « آرى رسم ديرين جهان چنين است كه همواره با عاشقان صادق و ياران موافق به كين است . هرگز در هيچ افسانه نشنيدهايم و در هيچ داستان نخواندهايم كه راه عاشقان صاف و هموار باشد ، بلكه هميشه پر از خار و خسك است . همان دم كه بين دو دل محبتى پاك پديدار مى شود ، صائب و آفات جهان مانند جنگها و بيمارىها از هر طرف بر آنها مى تازد ، يا آن كه دست حوادث ميان آنها جدايى مى اندازد . عشق نغمهاى است كه آواز دلاويز آن به زودى خاموش مى شود - سريعتر از سايه و فانىتر از خواب ، برقى است كه در شب تارى مى درخشد و آسمان و زمين را منور مى كند ، ليكن همين كه بيننده دهان به نخستين درخشش آن مى گشايد ، در حال باز بودن فكين ظلمت به هم بر آمده و آن درخشش آسمانى در حلقوم نيستى فرو مى رود و سراسر جلوهء نورانى آن بدان گونه پايان مى پذيرد . » [٤] « در ميان دردهاى نفسانى ، رنج حسد و بد دلى دردى است كه از الم آن جز به مرگ
[١] همان مأخذ ، ج ١ ، ص ١٤٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ١ ، ص ١٥٤ . .
[٣] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٦ . .
[٤] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٧ . .