تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨ - منتخباتى از كتاب پنج حكايت ويليام شكسپير
موهوم است كه در دريايى هولناك به نظر رسد ، يا شبيه مقنعهء سفيد است كه به چهرهء هندو زنى سياه رو بپوشانند .
« همه مانند پيكرى مجازى است كه زمانهء مكار جامهاى از حقيقت بر آن راست كرده و داناترين حكيمان را گمراه مى سازد . از اين رو تو اى زرد دل ربا اى طعام سنگين تو را نمى خواهم نه - تو اى سيم رنگ پريدهاى بندهء مبتذل آدميان تو را نيز نمى طلبم . اما تو فلز بىرنگ از ظاهر تو به جاى اميد آيت ياس خوانده مى شود ، سادگى تو جايگزين آرايش است ، تو را بر مى گزينم و اميدوارم كه اين شاخ ميوهء نيك بختى بار آورد . » [١] « رحم ميراثى است الهى كه پادشاهان را از تاج و تخت سلطنت گران بهاتر مى باشد نيرويى است زمينى كه آدمى را به آسمان نزديك مى نمايد - همان گونه كه آدمى از خداوند رحيم استرحام مى كند ، بايد خود رحم پيشه سازد تا مستحق رحم شود . » [٢] « اى ياران ببينيد كه نقش بد بختى تنها نصيب ما نيست ، اين تماشا خانهء بزرگ جهان ، چه نقشهاى غم انگيز دارد كه صد بار اندوهناكتر از آن است كه ما بازى مى كنيم . » [٣] « آرى دنيا صحنه ايست كه زن و مرد بازيگران آنند ، از يك در درون مى آيند و از در ديگر بيرون مى شوند . آدمى در عمر خود بازىهاى بسيار مى كند كه جملگى به هفت پرده منقسم است : در آغاز ، كودكى است شير خوار كه در آغوش مادر به ناله و غريو مشغول است . پس طفلى است نو آموز كه با چهرهء نيم رنگ ، صبحگاهان چنتهاى بر دوش گرفته و با شكوه و شكايت ، بحركتى چون حلزون راه دبستان را مى پيمايد ، سپس عاشقى است غمگين كه از كورهء دل آه هاى آتشين مى كشد و بياد رخساره دلاويز يار
[١] همان مأخذ ، ج ١ ، ص ١٤ - ١٣ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ١ ، ص ٢٠ - ١٩ . .
[٣] همان مأخذ ، ج ١ ، ص ٥٣ . .