تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٦٥ - تفسير ابيات
اگر در اين دنيا صد سال عمر كنى اين نفس هر روز بهانه تازه اى براى تو خواهد تراشيد .
وعده هاى سرد و بىپايه را با حرارت شديد به تو عرضه مى دارد ، چونان جادوگر كه دست و پاى انسانى را مى بندد .
اى ضياء الحق حسام الدين بيا كه از اين شوره زارها بدون وجود تو گياهى نخواهد روييد . [ مقصود اثر وجودى اولياء الله در ميان اجتماعات است ، اجتماعات بشرى بدون وجود مردان حق و حقيقت هر چند كه ادعاهايى داشته باشد ، مانند شوره زارى است كه قدرت رويانيدن جانهاى آدميان را ندارد ] .
اين كه مى بينيد پرده هاى ظلمانى زيادى بر روى حقايق و واقعيات كشيده شده است ناشى از نفرين ستمديده گان است كه در دنيا دل آزرده مى شوند و آزردگى دلهاى آنان با يك رابطهء مخفى در عقول و حواس مردم تأثير مى بخشد .
آن گاه موضوع قضا پيش مى آيد كه عمده از سقوط و از كار افتادن وسايل درك ناشى مى شود ، اين قضا كه عقول انسانى در آن گيج و حيران و كند شده است ، علاجى جز خود قضا ندارد .
[ چهار بيت بعدى :
((٢٢٨٥)) اژدها گشتست آن مار سياه آن كه كرمى بود افتاده به راه
((٢٢٨٦)) اژدها و مار اندر دست تو شد عصا اى جان موسى مست تو
((٢٢٨٧)) حكم خذها لا تخف دادت خدا تا به دستت اژدها گردد عصا
((٢٢٨٨)) هين يد بيضا نما اى پادشاه صبح نو بنما ز شبهاى سياه
اشاره به معجزات حضرت موسى عليه السلام است كه در ظاهر به حسام الدين چلبى نسبت مى دهد ، ولى مى دانيم كه اين معجزات مخصوص حضرت موسى عليه السلام بوده است لذا بايستى ابيات فوق طورى تفسير شود كه با وضع حسام الدين سازگار باشد .
مى توان گفت كه : مقصود جلال الدين شخص حسام الدين نيست ، بلكه اين