تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - به كار بردن علت اولى در بارهء خدا غلط است
است كه اجزاء علت و امور وجودى هستند و نمى توانند با هدف كه منفى شدن از پهنهء هستى است سنخيت داشته باشند .
در كار اختيارى كه از ما سر مى زند چون شخصيت دست اندر كار است و شخصيت است كه دو قطب مثبت و منفى ( اقدام و خود دارى ) را هدايت مى كند ، با انگيزه هاى طبيعى خارجى كه در اقدام به كار تأثير دارند نه قابل ائتلاف هست و نه با كار صادر شده سنخيتى دارد .
مسئلهء چهارم - مفهوم عليت چه مراحلى را در ادراكات انسانى عبور كرده است ؟ ملاحظهء اين مسئله براى روشن شدن قانون عليت از نظر اهميت مقام اول را دارد ، زيرا - با درك حقيقى اين كه قانون عليت در افكار انسانى از چه مراحلى عبور كرده است ، مى تواند يك ديد روشن در بارهء مفهوم عليت و امكان نسبت اين مفهوم ( عليت ) به خدا به ما بدهد . در اين باره جامعترين عبارات همان است كه ماكس پلانك ياد آور مى شود . آن عبارات به قرار ذيل است :
« هر وقت در بارهء اين امر تصميم بگيريم كه قانون عليت به هيچ وسيله عنوان ضرورتى در عمليات فكرى ندارد ، فكر ما براى بحث در صحت و حقانيت اين قانون در عالم واقعيات روشن خواهد شد ، اكنون بايد پيش از هر چيز بپرسيم كه مقصود از اصطلاح عليت ) چيست ؟ ممكن است مقصود از اين اصطلاح را ارتباط منظم ميان آثارى بدانيم كه يكى پس از ديگرى اتفاق مى افتد ، ولى اين جا پرسش ديگرى پيش مى آيد و آن اين كه آيا اين ارتباط مربوط به طبيعت و ماهيت خود اشياء است يا نتيجهء نيروى واهمهء ما است ؟ آيا ممكن نيست كه نوع بشر در ابتداى كار براى جواب گفتن به بعضى از ضروريات زندگى عملى خود مفهوم عليت را جعل كرده و بعدها متوجه شده باشد كه اگر بخواهد نظر خود را محدود به چار چوبهء اين اصل سازد زندگى غير قابل تحمل مى شود ؟ اكنون قصد آن را نداريم كه به تمام جنبه فلسفى اين مسئله توجه كنيم .