تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - منتخباتى از كتاب اعتراف - تولستوى
اين نكته را هم متذكر شويم كه جملات انتخاب شدهء ما به صورت كلياتى است كه از جريان روانى اين نوابغ بهره بردارى شده است ، براى دريافت همه جانبه بايستى خود كتابها مورد مطالعه قرار بگيرد .
منتخباتى از كتاب اعتراف - تولستوى « بديهى است مقصود من از ( مردم ) كسانى هستند كه به ميزانى كه ما درس خوانده و تربيت شدهايم درس خوانده و تربيت شده باشند ، نه آنان كه اعتقاد به دين را فقط وسيله اى براى وصول به مقاصد دنيوى خويش قرار مى دهند ( اين چنين نفوس فى الحقيقة كافر مطلقند ، زيرا ، اگر ايشان را ايمان وسيله اى جهت رسيدن به مقاصد دنيوى باشد هرگز نام آن ايمان نتواند بود . » [١] « هر چند آن چه را كه به هنگام خردى به من آموخته بودند هرگز ايمان نداشتم اما بالاخره مى ديدم كه به ( چيزى ) ايمان دارم . و ليكن از اين ايمان مخصوص خود به كسى چيزى نمى توانستم گفت . من به خدايى ايمان داشتم و يا لااقل خدا را انكار نمى كردم ، اما هرگز نمى دانستم كه اين خداى من چگونه خدايى است . به همچنين مسيح و تعاليمش را نيز منكر نبودم ، اما اين كه تعاليم وى چه در برداشت ؟ نكته اى بود كه باز نمى توانستم گفت . » [٢] « چون حال بدان ايام مى انديشم به خوبى مى بينم كه دين من - دين يگانه و حقيقى من - كه از غرايز حيوانى من جدا و محرك من در حيات بود ، اعتقادى بود كه به تكميل و تهذيب نفس خود داشتم . اما باز اين تكميل و تهذيب نفس چه در برداشت و موضوع آن چه بود ؟ چيزى است كه نمى توانستم گفت . من مى كوشيدم كه عقلًا خود را تكميل كنم و در اين راه آن چه را مى توانستم و حيات در پيش من مى نهاد مطالعه مى كردم . مى كوشيدم تا ارادهء خويش را تقويت كنم و بدين سبب قوانين و احكامى سخت براى خود در راه تعقيب مقاصد و مطالبى كه جهد من معطوف به آنها بود وضع كرده بودم . از اين گذشته من ، جسماً نيز خود را تكميل و تقويت مى كردم
[١] كتاب اعتراف ، تولستوى ، ترجمه آقاى هوشمند فتح اعظم ، ص ٦ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٧ . .