تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٣ - توضيح
اگر به يك كودك نورس هنگامى كه دستش را گرفته به كودكستان مى بريد بگوييد : كه مى خواهيم شما را وادار كنيم كه ابن سينا شويد ، شيخ موسى خوارزمى باشيد ، معلومات دكارت و لايب نيتز و بيكن و بركلى و ريكاردو و مونتسكيو و روسو و ابن خلدون و ماكس پلانك و اينشتين را فرا بگيريد ، اگر عظمت اين پيش بينى را كه براى او در نظر گرفتهايد بتوانيد به مغز آن كودك وارد بسازيد ، پيش از آن كه به كودكستان برسيد راه گورستان را پيش خواهيد گرفت .
با اين مثالها و تابلويى كه جلال الدين ترسيم كرده است ، مى توان اهميت مبارزه با نفس حيوانى را كاملًا درك كرد كه چگونه يوسف آن پيامبر عظيم الشان اظهار ناتوانى كرده مى گويد :
« وَما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ اَلنَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي . » ١٢ : ٥٣ [١] ( من نفس خود را تبرئه نمى كنم ، به طور قطع نفس انسانى فرمانده نيرومندى به بدىها است ، مگر خدايم رحم كند ) .
همچو بو بكر ربابى تن زنم دست چون داود در آهن زنم
داستان ابو بكر ربابى كه از مشاهير عرفا است در مباحث قبلى نقل شده است .
((١٩٢٤)) مى شنيدم فحش و خر مى راندم رب يسر زير لب مى خواندم
توضيح شما اى مربيان بشرى از دشوارى راه نهراسيد ، فحش و ناسزا و آشفتگىهاى افراد ، آرامش را از شما نگيرد . فقط اين را فراموش نكنيد كه ساختن انسان بدون عنايت آفرينندهء كل امكان پذير نيست .
[١] سوره يوسف ، آيهء ٥٣ . .