تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٤ - نسبيت عظمت و شايستگى
تفاوت انسانها با يكديگر گاهى تا حد يك پيچ يا مهره كه در كارگاه با عظمتى مشغول بازى است با مدير تمام آن كارگاه مى باشد
تفسير ابيات
((١٩٧٨)) عاقبت بينى كه صد بازى بديد مثل آن نبود كه يك بازى شنيد
تفاوت انسانها با يكديگر گاهى تا حد يك پيچ يا مهره كه در كارگاه با عظمتى مشغول بازى است با مدير تمام آن كارگاه مى باشد يك پيچ يا مهرهء ناچيزى را در يك كارگاه با عظمتى تصور كنيد كه در گوشهء مختصرى از يك دستگاه بسيار ناچيزى از صدها هزار دستگاه هاى كوچك و بزرگ يك كارگاه متشكل و با عظمت قرار گرفته و مانند قطره اى در يك اقيانوس بىكران جست و خيز دارد ، اگر اين پيچ و مهرهء ناچيز از آگاهى مناسب با موجوديتش برخوردار باشد چه چيزى را خواهد ديد ؟ و چه ارزيابى در بارهء خود انجام خواهد داد ؟ از طرف ديگر مدير كل كارگاه كه به صدها هزار اجزاء كوچك و بزرگ آن كارگاه با بازىهاى گوناگون و شركت همهء آنها در محصول اطلاع دقيقى دارد ، اين دو آگاهى ( آگاهى مهرهء جزء و آگاهى مدير كل كارگاه ) چه تفاوتى با يكديگر دارند ، همان تفاوت ميان دو فرد از انسانها در كارگاه هستى نيز وجود دارد ، فقط مطلبى كه هست اين است كه همهء افراد آدمى از نظر اعضاى كالبد مادى و ساير كميت و كيفيتهاى طبيعى كه در مقابل ديده گان آدميان و متأسفانه حتى در فرامين حقوقى و اجتماعى يكسان تلقى مى شوند چه بايد كرد ؟ به كدامين چشمهاى ظاهر بين مى توان اثبات كرد كه اين انسان مدير كارگاه هستى است و آن ديگرى يك پيچ و مهرهء محقر ، گاهى هم مزاحم بازيگران صحنهء هستى ؟
تفسير ابيات اژدهايى در حال كشيدن خرس به كام زهرآگينش بود كه مرد دلاورى مى بيند