تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٥٩ - ديدن پليدى درون دردناك است ، اما احساس همين درد است كه حجاب ظلمانى پليدى را از پيش چشم انسان بر كنار خواهد زد
درد خيزد زين چنين ديدن درون درد او را از حجاب آرد برون ديدن پليدى درون دردناك است ، اما احساس همين درد است كه حجاب ظلمانى پليدى را از پيش چشم انسان بر كنار خواهد زد اگر وجدان پاك آدمى در هجوم تمايلات پست حيوانى از پا در نيايد ، اگر آن فرشتهء ملكوتى كه در درون انسانى نگهبانى جان آدمى را به عهده گرفته است نابينا نگردد ، به طور قطع در هنگام توجه به اوصاف پليدى كه درون او را تاريك ساخته است ، احساس درد و شكنجه خواهد كرد .
در بيت فوق جلال الدين مى گويد : همين احساس درد و شكنجه او را از حجاب پليد حيوانيت بيرون خواهد آورد ، ولى به نظر مى رسد : اين مطلب را كه مولوى مى گويد : همهء حقيقت نيست ، بلكه نيمى از حقيقت است كه انسان به تيرگى و پليدى درون خويش آگاه شود و رنج و درد احساس كند ، نيم ديگر از حقيقت فعاليت مثبتى است كه بايستى براى تطهير درون از پليدى و بيرون رفتن از حجاب ظلمانى حيوان صفتى انجام بدهد ، زيرا - افراد فراوانى ديده مى شوند كه از ناپاكى درون خويش سرزنشها مى شوند و هر لحظه اى كه با درون كثيف خويش رو در رو قرار مى گيرند اضطراب خاطر و تشويشها مى بينند ، اما از داشتن آن همت والا كه باعث شود گامى بردارند و از آن لجنزار مهلك نجات پيدا كنند محرومند .
اينان شايد در هر شبانه روز آه پشت سر آه مى كشند ، ناله سر مى دهند و افسوسها مى خورند ، گاهى با خويشتن به گفتگو مى پردازند . اما از جهش مختصرى كه بار سنگين پليدىها را از دوش آنها خواهد انداخت ناتوانند .
بلى ، يك مسئلهء ديگر وجود دارد كه بعيد نيست مقصود جلال الدين هم بيان آن مسئله باشد : هيچ تاريكى در درون انسانى اگر چه تاريك تر از آن نتوان تصور