تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢ - منتخباتى از كتاب رستاخيز ١٧١ تولستوى ١٨٧
عاقبت مرا در تيمارستان نگاه داشتند ، ولى هيچ كارى در بارهء من نتوانستند بكنند ، زيرا ، كه من آزاد و آزادهام . » [١] » نيليدوف اكنون به خوبى فهميده و دانست كه اگر هيئت جامعهء انسانى عموماً و سازمانهاى اجتماعى خصوصاً باقى و پايدار ماندهاند نه در اثر وجود اين دستگاه جز او كيفر است كه به لباس مأموريت رسمى و به عنوان قضاوت است كه افراد همانند خود را محكوم كردهاند ، بلكه از آن سبب است كه با وجود همهء اين قساوتها و جنايتها و بر خلاف اين راه ضلالت كه قرنهاست پيمودهاند ، هنوز در دل افراد بشر اثرى از محبت و رحم نسبت به ساير هم نوعان باقى مانده است . » [٢] » اكنون دانست و يقين كرد كه انسان اگر اين اوامر الهى را اطاعت و عمل كند ، نه تنها به عالىترين درجهء سعادت و نيك بختى خواهد رسيد ، بلكه بر او يقين شد كه تكليف هر فرد انسانى همين است كه اين دستورها را رعايت و بر طبق آن زندگانى كند و يگانه دليل وجود حيات انسان در انجام همين اوامر است و لا غير ، چنان كه سر مويى از آن تخلف كند هر آينه كيفر و سزاى آن را فوراً خواهد ديد ، اين است خلاصهء تعاليم عيسى و همين معانى در مثل ( دهقانان در تابستان ) نيز به طور وضوح و با بيان قوى نمايان است ، چه آن دهقانان همچو مى پنداشتند كه آن باغ انگور متعلق به صاحب آن كه در آن جا آنها را به مزد گرفته نيست ، بلكه ملك طلق خود آنهاست و ميوهء آن بهرهء آنها است و شغل و وظيفهء يگانهء آنها آن است كه در آن باغ بخوشى بخورند و بياشامند و از صاحب آن غافل نشسته و وجود او را فراموش كنند و تكاليفى كه نسبت باو در عهده دارند به گوشهء نسيان افكنند . پس نيليدوف با خود گفت : آرى ما نيز عينا مانند آنها رفتار مى كنيم و جاهلانه مطمئن شدهايم كه ما صاحب و اختيار دار باغ وجود خود هستيم ، در حالى كه آن باغ را به ما دادهاند كه آن را تربيت كنيم و ميوه هاى لذيذ برگيريم . آه كه چقدر جاهل و نادان هستيم آرى اين كه
[١] همان مأخذ ، ص ٥١٢ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٥٤٤ . .