تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٦٣ - انا الحق منصورى و انا الحق فرعونى
مجرد انعكاس به غريزه و از غريزه به حافظه و خيال و هوش و عقل تحول پيدا كرده است . » [١] ولى روشن است كه اگر چنين تحولى به همين ترتيب وجود داشته است خيلى پيش از تاريخ جهان بينى و كسب معلومات با اهميت كه شايد از ده هزار سال تجاوز نكند بوده است .
شايد جهان بينى بشرى پيش از تمدنهاى رسمى بيست و يكگانه به قول توين بىخيالى بيش نيست كه سازندهء آن ما هستيم .
((٢٥٢٣)) آن اَنَا منصور رحمت شد يقين و آن اَنَا فرعون لعنت شد ببين
انا الحق منصورى و انا الحق فرعونى اين مسئله را كه انا الحق گفتن منصور حلاج به جا بوده است بارها مورد تأييد جلال الدين قرار گرفته است .
اما انا الحق گفتن فرعون چنان كه در قرآن بيان شده است نابه جا و كفر مى باشد و چون اين مسئله روشن است ، لذا مورد بحث و اهميت نيست ، زيرا - به قول متفكرين عالى مقام هر كس از خدا بىخبر باشد مسلماً براى خود بتى تراشيده آن را خواهد پرستيد ، خواه اين بت نفس خود انسانى باشد و خواه يك موضوع خارج از انسان و اگر اين خود پرستى به مانع اجتماعى و طبيعى بر خورد نكند تدريجاً به ساير افراد اجتماع هم تحميل خواهد شد و مانند فرعون خود را خداى مردم قلمداد خواهد ساخت .
آن چه كه مهم است انا الحق گفتن بعضى از افراد انسانى است كه به عنوان
[١] قصة الفلسفة الحديثة ، احمد امين و زكى نجيب محمود ، ج ٣ ص ٤٨٨ . .