تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧ - منتخباتى از كتاب فلسفهء زندگى ١٧١ تولستوى ١٨٧
از سير و حركت بازش مى دارد . » [١] « و نيز آن چه فكر مى كند كه بفهمد وجدان حساس در چه وقتى از زمان در او به وجود آمده فكرش به جايى نمى رسد ، لكن در هر حال ابتداى وجود وجدان حساس را در بدو تولد جهانى خود تصور كند ، بلكه او را در عالمى موجود مى داند كه مناسبى به عالم جسمانى ندارد .
وقتى كه فهميد وجدانش با حيات جسمانى او اختلاف دارد از خودش مى پرسد كه مصدر اين وجدان حساس در كجا است ؟ اين موجودى نيست كه بتوان گفت عاقلى است كه از پدر و مادر زائيده شده و نوهء جد و جده اى است كه در فلان سال متولد شده است .
و با اين كه از علاقهء خود نسبت به ساير موجودات بىخبر است مى فهمد كه وجدان واسطهء اتحاد و ارتباط با موجودات عاقله اى است كه هزاران سال است آن موجودات در عالمى غير از عالم اجسام زندگانى كردهاند . ميسر نيست براى انسان كه بداند اصل و مصدر وجدان حساس در كجا است ، مگر اين كه وجود يك دايره و حلقه اى را درك مى كند كه او را با ساير وجدانيات حساسهء خارج از زمان و مكان مرتبط مى سازد و مانند امتزاج آب و شراب با آنها ممزوج مى شود .
وجدان حساس كه در انسان بيدار شد تصور مى كند منظر حياتى كه اشخاص گمراه آن را حيات واقعى پنداشتهاند به انتها رسيد ، زيرا ، مردمان گمراه گمان مى كنند كه حياتشان در اين موقع متوقف و ساكن شده و حال آن كه بر عكس بيدار و متحرك گشته . » [٢] « انسانى كه تعليم غلط آموخت در موقع پيدايش وجدان حساس تصور مى كند كه حياتش بدو قسم تقسيم شده . » [٣]
[١] همان مأخذ ، ص ٥٨ و ٥٩ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٦٠ و ٦١ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٦٣ . .