تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٨ - مسئله يكم خنده در زمينهاى ايجاد مى شود كه ارتباطى با انسان داشته باشد
مسئلهء دوم براى اين كه خنده در ما ايجاد شود بايستى روان ما با عامل خنده در حال بىطرفى و سكون خود روبه رو شود
مسئلهء سوم عامل خنده در زمينهء بىطرفى و سكون روانى با اصول و قوانين عقل خالص روبه رو مى شود و به صورت انگيزهء خندهء در مى آيد
مسئلهء دوم براى اين كه خنده در ما ايجاد شود بايستى روان ما با عامل خنده در حال بىطرفى و سكون خود روبه رو شود توجه ذهن انسانى به يك موضوع سطح مجاور روان را با حوادث اشغال نموده از تأثير عامل خنده جلوگيرى مى كند . انسان به اضافهء اين كه بايستى با عامل خنده به وسيلهء يكى از حواس تماس بگيرد ، مانند سنگى كه براى ايجاد نوسانات مخصوص به خود در حوض مى افتد لازم است كه سطح آب حوض موج ديگرى مثلًا ناشى از جريان آب را نداشته باشد . و الا موجها مخلوط خواهند گشت و يا حوض به جاى آب خاك و سنگ داشته باشد .
براى ايجاد اين بىطرفى نيروى اشخاص بسيار مختلف است ، بعضى از مردم در بر طرف كردن اشتغال ذهن و به دست آوردن سكون و بىطرفى با يك توجه مختصر و در زمان بسيار كوتاه موفق مى شوند ، بعضى ديگر احتياج به فعاليت روانى و گذشت لحظات زيادترى را نيازمند مى باشند .
مسئلهء سوم عامل خنده در زمينهء بىطرفى و سكون روانى با اصول و قوانين عقل خالص روبه رو مى شود و به صورت انگيزهء خندهء در مى آيد اگر تعقل مقدارى از اصول و قوانين را براى ما تثبيت نكرده بود ، نمى توانستيم در موقع بروز گروهى از حوادث بخنديم ، به همين جهت است كه حيوانات نمى خندند ، شايد منظور هنرى برگسون در عبارت ذيل همين مطلب باشد كه مى گويد :
« اگر اجتماعى از عقول خالص تركيب شود گريه نخواهد كرد ، بلكه همواره خواهد خنديد . » [١] ولى اين مطلب را كه برگسون مى گويد ، عموميت ندارد ، بلكه شايد در چنين جامعه نه خنده اى پيدا شود نه گريه اى ، زيرا اگر فعاليتهاى عقلانى ما تمام پديده ها
[١] الضحك ( خنده ) ، هنرى برگسون ، ص ١٥ . .