تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٧ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
« موضوع تاريخ مطالعهء زندگانى ملتها و تمام بشريت است ، اما نه تنها توصيف كامل زندگانى تمام بشريت ، بلكه حتى توصيف زندگانى يك ملت ناممكن به نظر مى رسد » .
« چنين تصور مى رفت كه علم جديد تاريخ پس از رد عقيدهء پيشينيان مبنى بر اطاعت مردم از ارادهء پروردگار و وجود هدف معين و مقدرى كه ملتها به سوى آن راهبرى مى شوند ، به جاى تظاهر و تجلى قدرت ، علل ايجاد قدرت را مورد مطالعه قرار مى دهد ، اما اين عمل را انجام نداد و در حالى كه نظريات مورخين قديم را در تئورى مردود مى شناخت ، در عمل از ايشان پيروى مى نمود . » [١] » تاريخ جديد به جاى مردمى كه تاريخ قديم قدرت الهى را به ايشان اعطا مى كرد و مستقيماً ايشان را مجرى ارادهء پروردگار مى دانست ، يا به جاى قهرمانانى كه به آنها استعداد و لياقت خارق العادهء ما فوق بشرى مى بخشيد ، ساده و روشن مردمى را قرار داده است كه داراى متنوعترين صفات هستند و از امپراطوران و حكمرانان مطلق گرفته تا روزنامه نگاران كه توده ها را رهبرى مى كنند ، شامل مى شوند .
تاريخ جديد به جاى هدفهاى خدا پسندانهء سابق ملتها - ملل يهود و يونان و روم - كه در نظر پيشينيان به عنوان هدفهاى حركت بشريت جلوه مى كرد ، هدفهاى خود - يعنى خير و سعادت ملت فرانسه و آلمان و انگليس و در عالىترين درجه ، تعميم ترقى تمام بشريت را كه منظور از آن معمولًا ساكن قطعهء كوچكى از شمال غربى قارهء بزرگ است پيش كشيده است » .
« تاريخ جديد عقيدهء سابق را رد كرد ، ولى نظريهء جديدى را به جاى آن ننشاند و منطق قضيهء ، مورخين جديد را كه ظاهراً قدرت الهى تزارها و سر نوشت و تقدير را مردود مى شناختند وادار ساخت تا از طرق ديگر به همان نتيجه برسند ، يعنى قبول
[١] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٣٧ . .