تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٨ - ١٧١ كمال الجود بذل الموجود ١٨٧ ( نهايت بخشش پيش كش كردن تمام موجودى است )
شير آنها را مى دوشم ، صاف و پاكيزه در آن سفالينم كه تميز و پاكيزه نگه داشتهام براى تو مى آورم .
اگر روزى خاكم بدهن ، بيمار شوى پرستاريت نموده غم خوارت مى گردم ، دستهاى نازنينات را مى بوسم ، جايى را كه تو مى نشينى و مى خوابى و تكيه مى دهى رفت و رو خواهم كرد .
آه خدايا من در كوهساران زندگى مى كنم ، نمى دانم خانه ات در كجا است ، اگر مى دانستم كه خانه ات در كجا است ، براى تو هر صبح و شام شير و روغن و پنير و نانهاى روغنى ، كوزه هاى پر از خوردنىها و آشاميدنىها و ماست مى آوردم ، من همهء اينها را آماده مى كردم و براى تو مى آوردم ، از من آوردن و از تو خوردن .
اى همه بزها و گوسفندانم به فدايت ، در آن هنگام كه نغمه هاى چوپانى سر مى دهم هى هى و هيهاى مى گويم ، تپش دلم را احساس مى كنم ، مى فهمم كه اين نغمه ها و ترانه ها به ياد تو است و براى تو از اعماق قلبم موج مى زند .
اين بود تمام موجوديت آن چوپان ساده لوح كه در اختيار موسى بن عمران عليه السلام قرار مى گرفت .
ما نبايد گمان كنيم كه راز و نيازهاى ما با خدا در عين حال كه از حيث عظمت معنى قابل مقايسه با راز و نياز چوپان مزبور نيست ، از حدود ساخته هاى فكرى خود تجاوز مى كند . اگر ما در مقام دعا و كرنش همهء موجوديت خود را كه بسى گسترده تر و عميقتر از آن چوپان كوهى است و همه ى جهان هستى را كه قابل مقايسه با بزها و گوسفندها و روغن و شير و پنير و ماست آن چوپان كوهى نيست به پيشگاه خدا تقديم نماييم ، باز در برابر عظمت الوهيت آن موجود لم يزال و لا يزال قابل اهميت نخواهد بود .
تنها آن چه كه مى تواند براى ما در هر حال با اهميت و مفيد باشد مسئلهء دل دادگى است كه واقعاً دل خود را آمادهء تابش شعاع الهى بسازيم ، البته هر چه