تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٥ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
« با وجود تمام اثرى كه لحن خسته و در عين حال اطمينان بخش او در بيان اين عبارت داشت باز پىير كه از دير باز در بارهء آيندهء خويش انديشيده بود خواست اعتراض نمايد . اما شاه زاده واسيلى به وى مجال سخن نداد و با همان آهنگ بم و سنگين كه به هيچ كس امكان نمى داد تا سخنانش را قطع نمايد و در مواقعى به كار مى برد كه اقناع طرف ضرورت فوق العاده داشت گفت :
- اما عزيزم من اين عمل را براى خودم يعنى براى وجدانم انجام دادهام سپاس گزارى از من لازم نيست . » [١] « شاه زاده خانم ماريا پس از اين كه با طاق شمايل رفت و چشمش را به سيماى شمايل بزرگ نجات دهنده كه فانوس كوچكى آن را روشن مى ساخت دوخت و چند دقيقه دست به سينه در برابر آن ايستاد .
روان شاه زاده خانم ماريا را ترديدى رنج آور فرا گرفته بود . آيا شادمانى عشق خاكى ، عشق به مرد براى او امكان پذير است . وقتى شاه زاده خانم ماريا در بارهء ازدواج مى انديشيد هم سعادت خانوادگى و هم كودكانى را در نظر مجسم مى ساخت اما آرزوى اصلى و آتشين و پنهانى او همان عشق خاكى و جذبهء جسمانى بود و هر چه بيشتر مى كوشيد اين حس را از خود و ديگران پنهان كند بر شدت آن افزوده مى شد ، به خود مى گفت :
خداوندا چگونه بايد اين افكار شيطانى را در دل خود سركوب كنم ، چگونه بايد براى اجراى ارادهء تو در آرامش و صفا اين افكار اهريمنى را از خود دور سازم ؟ هنوز اين سؤال را از خود نكرده بود كه خداوند پاسخ آن را در دلش انداخت : هيچ چيز براى خود آرزو مكن آرزومند و حسود و مضطرب نباش آيندهء مردم و سر نوشت تو بايد براى تو مجهول باشد . اما چنان زندگانى كن كه براى همه چيز آماده
[١] همان مأخذ ، ج ١ ، ص ٢٤٦ . .