تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٢ - اگر انسان مى دانست كه در مبارزه با نفس حيوانى با چه موجود نيرومند و خطرناكى روبرو است توانايى حركت و مبارزه را از دست مى داد مگر با عنايت خداوندى
((١٩٠٥)) پس ثنايت گفتمى اى خوش خصال گر مرا يك رمز مى گفتى ز حال
((١٩٠٦)) ليك خامش كرده مى آشوفتى خامشانه بر سرم مى كوفتى
((١٩٠٩)) گفت اگر من گفتمى رمزى از آن زهرهء تو آب گشتى آن زمان
اگر انسان مى دانست كه در مبارزه با نفس حيوانى با چه موجود نيرومند و خطرناكى روبرو است توانايى حركت و مبارزه را از دست مى داد مگر با عنايت خداوندى هيچ تابلويى در بارهء اهميت مبارزه با نفس و تمايلات حيوانى آن ، باين زيبايى و منطقى كه جلال الدين ترسيم كرده است نمى تواند رسا و گويا بوده باشد .
در اين نقطه كمى توقف كنيم و ببينيم جلال الدين در اين تابلو چه كشيده و مقصودش چيست ؟ مسلم است كه هيچ فرد عاقلى در صدد بر نمى آيد كه بيل كوچكى به دست گرفته و برود كه كوه هيماليا را با آن بيل كوچك بر دارد و آن را روى كوه آلپ بريزد .
هيچ انسانى به فكرش خطور نخواهد كرد كه سطل كوچكى به دست گرفته خود را به ساحل اقيانوس آرام برساند كه مى خواهم آبهاى اين دريا را سطل سطل برداشته و بريزم بروى خاكها و ريگهاى دشت سوزان حجاز امكان ناپذير بودن اين دو كار موقعى خوب معلوم مى شود كه محدوديت زمان را در نظر بگيريم .
شما نمى توانيد كم عقل انسانى را پيدا كنيد كه به تنهايى و بدون سلاح از راهى عبور كند و بداند كه تدريجاً به جنگلى پر از وحوش و درندگان خطرناك وارد مى شود و بگويد : چه جايگاه آرام براى زندگى بىاضطراب پيدا كردهام .