تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٩٧ - تفسير ابيات
ظاهر مصرع دوم دشنام به دزد است يعنى آن دزد كه زنش بىعفت است . اما در شرح مثنوى انقروى مصرع فوق چنين ثبت شده است .
پس جهاد اكبر آمد عصر دزد تا بگويد كه چه دزديد و چه برد
همچنين در تفسير مصرع اول بعضى از شارحين گمان كردهاند كه مقصود از عصر زمان و مرحله است و آن گاه مجموع بيت را بدين نحو تفسير كردهاند كه : « در مرحله و عصر دزد كه عالم دنيا است ، معلوم داشتن اين كه دزد چه چيز برده جهاد اكبر است . » و اين معنى كاملا اشتباه است ، دنيا را به عنوان مرحله و عصر دزدى معرفى كردن تاويلات دور و درازى را نيازمند است ، بلكه معناى عصر در بيت همان فشار و شكنجه دادن است ، بنا بر اين معناى بيت چنين است كه : « گرفتن دزد و شكنجه دادن او براى اينكه اعتراف كند كه چه دزديده و چه برده است ، جهاد اكبر مى باشد و مقصود از دزد موجود پليد خارجى ( شيطان ) و شيطان داخلى ( نفس ) است ] .
پس از آن كه دزد را شناختى و گرفتارش كردى خواهى ديد اولين چيزى كه از تو دزديده است سرمهء بينايى تو بوده ، هنگامى كه اين بينايى را از دزد پس بگيرى آن بصيرت از دست رفته ات بر مى گردد .
آن گاه مى توانى گم كردهء اصيل خود را كه آن حكمت الهى است از اهل دل بدست بياورى .
آنان كه دل نابينا دارند ، با اين كه داراى گوش و چشم و جان هستند باز نمى توانند اثرى از دزد شيطان پيدا كنند .
تو مى خواهى آن حكمت گمشده را دريابى يا دزد كالايت را بشناسى ، برو آن را از اهل دل جستجو كن نه از آن انسانها كه با داشتن جان در مقابل آن اهل دل مانند موجودات جامد هستند .
اكنون بر گرديم به داستان آن كسى كه جوياى راز بود و عاقل ديوانه نما را باو نشان داده بودند كه برود و از او اسرارى را بپرسد . آن جوياى مشورت به نزد آن