تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٧ - تفسير ابيات
مخوف قيافهء اصلىشان هم پوشيده شده است ، از سر لطف و نوازش دستى به سر و صورت آنان مى كشد ، گرد و غبار از چهره شان پاك مى كند .
مى گويد : آمديد و رسيديد ؟ خوش آمديد آه ، از رنج و شكنجه هايى كه در اين راه پر سنگلاخ ديديد ، از اين محروميتها كه كشيديد باز گو كنيد ، بگوييد ، مقدارى گفتگو كنيد . چه كشيديد و چه ديديد ؟ قطرات خون دل شما در كدامين خارستانها و در كدامين سنگلاخها به زمين ريخته شد ؟ از دام غولان و چنگ درندگان بيابان نفس حيوانى چگونه نجات يافتيد ؟ خريداران انسانها و انسان فروشان انسان نما را چگونه قانع ساختيد كه سر راهتان را نگرفتند ؟ آيا حقيقتاً شما انسانيد ؟
تفسير ابيات روزى حضرت موسى عليه السلام در مقام مناجات با خداوند متعال چنين عرض كرد : اى خداوند كريم و كارساز اى خدايى كه يك لحظه بياد بودن تو لذت يك عمر طولانى است ، در اين خاكدان كهنسال كه آب و گل را در هم آميخته نقشهء شگفت انگيزى به وجود آورده اى ، خطوط و اشكال و نقطه هاى كج و پيچا پيچ مى بينيم ، مشاهدهء اين نقشه هاى شگفت انگيز دلم را شورانيده مانند فرشتگان كه از حكمت خلقت آدم سؤال كردند در صدد مسئلت بر آمدهام :
از اين نقش در هم و بر هم كه تخم فساد در آن كاشته شده است چه مقصود دارى ؟ چه هدفى از اين آتش خانمان سوز مى توان تصور كرد كه زبانه هاى آن خشك و تر و مسجد و مسجديان را با هم مى سوزاند ؟ براى شيرين زبانى يا تملق خوشايند مايهء خونابه و زردابه را در هم آميخته و در اين موجود محقر نمودار ساخته اى ؟ البته يقين دارم كه اين غوغا و آشوب و اختلاطها همه و همه از روى حكمت ربانى تو است ، اما اين يقينم از روى انديشه و به طور اجمال است ، مى خواهم حكمت اين وضع ناهنجار را با شهود و رويت مورد يقينم بسازى ، همان يقين قانونى كه حاصل