تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٥ - علت روانى مقايسه كردن انسان خود را با خدا
( اما يقين ، [ در حقايق هستى ] يقينى وجود ندارد و جز اين نيست كه نهايت كوشش من نتيجه اى كه در بر دارد گمان و حدسى بيش نيست ) .
فخر رازى هم فرياد مى زند :
نهاية اقدام العقول عقال و اكثر سعى العالمين ضلال و ارواحنا فى وحشة من جسومنا و حاصل دنيانا اذى و وبال و لم نستفد من بحثنا طول عمرنا سوى ان جمعنا فيه قيل و قال (
آخرين نتيجهء فعاليتهاى عقول انسانى بند و زنجيرى بپاى او است ، اكثر كوششهاى عالميان در گمراهى است . ارواح لطيف ما از اجسام مادى ما در وحشت و هراس است ، محصول زندگانى دنيوى ما اذيت و وبالى بيش نيست . از اين كاوشها كه در طول عمر كردهايم جز گرد آوردن مشتى قيل و قال بهره اى نبردهايم ) .
كانت صريحاً مى گويد : « آن اندازه كه كاوشهاى تجربى و عقلانى عقل را بيدار مى سازد ؟ ايجاد آرامش نمى كند . » [١] براى چه ؟ يعنى علت چيست كه هيچ كس نمى تواند در مراحل عالى شناسايى گريبان خود را از پنجهء شك و ترديد و احتمال و گمان و تحير نجات بدهد ؟ گفتيم : بنياد سازمان مغزى ما طورى تعبيه شده است كه تنها مى تواند سطورى چند از وسط كتاب آفرينش را بدون اين كه به تمام اعماق آن نوشته نفوذ كند ، بخواند توقع شناسايى عالىتر از اين مقدار ، مانند توقع چشيدن طعم سيب است از اعداد ١ و ٢ و ٣ . . . . كميت و كيفيت و در آميختن حوادث با زمان و مكان و محدوديت وجود معلولها از ناحيهء علل و معين شدن راه علت در آن معلول كه ايجاد خواهد كرد و به طور كلى پياده شدن فعاليتهاى ذهنى ما در قلمرو ماده و بعد آن ، از تماس واقعى
[١] ما به همين چند جمله كه از متفكرين شرقى و غربى نقل كرديم در اينجا قناعت مى كنيم و در مباحث آينده مشروحاً به نقل جملات در بارهء مسئله فوق و بررسى لازم خواهيم پرداخت . .