تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٩ - براى رسيدن دو موجود مخالف به قدر مشترك لازم است كه خصوصيت هر يك از آن دو حذف شود
پس فرض يك وحدت زير بنايى براى همه اجزاء جهان هستى ضرورى به نظر مى رسد و اگر نتوانستيم اين وحدت را از خود جهان هستى به دست بياوريم بايستى آن را از ايجاد كننده اى در نظر بگيريم كه خدا است ، به اين معنى كه بايستى معتقد شويم به اين كه با تخالف و تباين بىنهايت كه ميان اجزاء جهان مشاهده مى شود ، به شكل منظم و سيستماتيك در آمدن آن مربوط به ايجاد كنندهء آن است كه در هر لحظه اى وسيلهء نظم و هماهنگى آنها را با يكديگر سرازير مى كند .
مسئلهء دوم - حذف و الغاء خصوصيات اجزاء براى تشكل يك سيستم به دو گونه صورت پذير است ، يعنى نتيجهء تشكل اجزاء مخالف و متضاد با يكديگر گاهى موجب تنزل و سقوط مى گردد ، گاهى موجب تكامل و رشد .
صورت يكم - كه تشكل اجزاء با يكديگر باعث سقوط و تنزل بوده باشد - اين در موقعى است كه بعضى از اجزاء با نظر به تمام موجوديتش ناقص و بعضى ديگر كامل مى باشند .
در اين صورت اگر جزء ناقص نتواند نقص خود را بر طرف نموده و كمال مفروض را كه با موجود كامل هماهنگ خواهد گشت به دست بياورد ، چاره اى جزء تنزل و سقوط كامل وجود نخواهد داشت ، يعنى بايستى كامل خود را آن قدر تنزل بدهد كه بتواند با جزء ناقص هماهنگ شود .
با فرض ناهماهنگى فوق است كه گاهى آرمانها و فعاليتهاى بشرى براى ايجاد هماهنگى نه تنها ثمر بخش نمى باشد ، بلكه گاهى به صورت درد تازه اى درمى آيد .
اجازه بدهيد يك رباعى را در اين مورد براى تسهيل مطلب متذكر شويم :
عاشق به جهان در طلب جانان است معشوق برون ز حيّز امكان است نايد به مكان آن نرود اين ز مكان اين است كه درد عشق بىدرمان است
صورت دوم - تشكل اجزاء كامل و ناقص به طورى است كه اجزاء كامل مى توانند خصوصيت نقص اجزاء ناقص را بر طرف كرده و كمالى به آنها ببخشند و يا نقصها را از متن رابطهء انسانى بر كنار نموده با چشم پوشى از آن نقصها را از متن رابطهء انسانى بر كنار نموده با چشم پوشى از آن نقصها در سيستم مفروض هماهنگى