تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨١ - نظم براى جهان ( بدون خود ) همان عدالت براى جهان ( با خود ) ناميده مى شود
اما مسئله عدالت كه موضوع بحث ما است ، گفتيم : هنگامى كه نظم براى جهان ( با خود ) مطرح مى گردد ، عدالت ناميده مى شود .
مفهوم عدالت در قلمرو مربوطه به انسانها تنگتر از مفهوم عدالت در قلمرو جانداران غير انسانى است .
در حقيقت عدالت هر اندازه از انسانيت اشباع مى شود به همان اندازه از نظم ناخود - آگاه جهان ( بدون خود ) فاصله مى گيرد و دامنه اش تنگتر و مفهومش عميقتر و ظريفتر مى گردد .
پس بايد گفت : اين ذهن ما جهان هستى را براى خود بر مى نهد و نظمى در او مى بيند . هنگامى كه قلمرو جانداران را براى خود مطرح مى كند مفهوم خشن نظم را رقيقتر مى بيند و لذت و الم ، ستم و عدالت را پيش مى كشد .
در مرتبهء بالاتر انسان را منظور كند ، روابط ميان افراد انسانى را مى بيند ، حق و باطل براى او مطرح مى شود ، ستم و عدالت با دو مفهوم عميقتر و رقيقتر براى او نمودار مى گردد . بدين ترتيب هر چه ( خود ) رشد يافته تر و عميقتر و رقيقتر بوده باشد ، در تصور مفهوم ستم و عدالت عميق و رقت بيشترى را دارا خواهد بود ، بدين معنى كه ( خود ) رشد يافته تر عدالت عالىترى را از خود و ديگران و در مرتبهء اعلى از خدا توقع خواهد داشت ، چنان كه اگر خود او هم عدالت را ترسيم كند و آن را عملى سازد در عالىترين درجهء عدالت خواهد بود .
از اين بحث يك نتيجهء اساسى گرفته مى شود كه به قرار ذيل است .
هر انسان كه داراى ( خود ) است به جهت معلومات و گرايش مخصوصى كه دارد براى عدالت مفهوم خاصى را تعيين خواهد كرد بگذاريد پيش از بررسى در بارهء مسئله اى كه عنوان كردهايم جملاتى را از كنت لئون تولستوى با دقت مطالعه كنيم :
« زنبورى كه روى گلى نشسته كودكى را نيش مى زند . كودك از زنبور مى ترسد و مى گويد كه : هدف زنبور نيش زدن آدميان است ، شاعر از مشاهدهء زنبورى كه روى