تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٦ - گنج خواهى در طلب رنجى ببر
((١٨٦٢)) اى مسيح خوش نفس چونى ز رنج كه نبود اندر جهان بىرنج و گنج
گنج خواهى در طلب رنجى ببر يك مغز متفكر و انديشهء تابناك هر اندازه هم زحمت به خود بدهد و بتواند از هر گونه معلومات رسمى خود بهره بردارى كند نمى تواند آن حالت روحانى را كه جلال الدين در موقع سرودن اين ابيات دارا بوده است مجسم بسازد .
دقت بفرماييد : جلال الدين در ابيات اولى اين قطعه كه ما در اين صفحات مشغول تحليل و تفسير آنها هستيم مطالبى را در بارهء پرسش موسى عليه السلام از حكمت آفرينش انسانها كه با وضع ناهنجارى زندگى مى كنند بيان نمود ، سپس مسئلهء عليت را پيش كشيد و مفهوم آن را در روى پرده و پشت پرده طبيعت توضيح داد .
آن گاه به عظمت روح و ناچيزى كالبد مادى پرداخته و مطالب بسيار عالى را در همين مسئله بيان كرد كه ما تا حدودى آنها را توضيح داديم .
مجموع ابيات پيش از بيتى كه ما براى بررسى مطرح كردهايم مى رساند كه جلال الدين از اعماق قلبش انسانها را به سوى تكامل روحى مى خواند و آنها را با تشبيهات مناسب و بيانات زيبا و گاهى كوبنده به سوى ايده آل نهايى روح تحريك مى كند .
اين مطلب در ابيات مربوطهء اين قطعه روشن است كه جلال الدين طعم درد و رنج و مشقت بىپايان را كه بدون آنها به مقصد اصلى روح نمى توان رسيد مى چشد گويى در گرداب همين دردها و رنجها غوطه ور شده است .
از بيت مورد بحث حال روانى جلال الدين جهش گرفته ، گويى خود را رو در روى رنج ديده گان و آزردگان سنگلاخ ماده و ماديات مى بيند كه افتان و خيزان ، با جراحات خونين و اعضاى شكسته و پژمرده كه از زيادى گرد و غبار اين راه