تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٥ - تفسير ابيات
با محبوب بىهمتا پيدا مى شود . اين سخن را كه آغاز نموده و مقدارى از آن را باز گو كردم ، نمى توانم بپايان برسانم ، دل از دست دادهام معذورم بداريد ، شمارش آن معانى كه در دل دارم و مى خواهم در كالبد نارساى الفاظ با شما در ميان بگذارم ، آن اندازه امكان پذير است كه شمارش ذره هاى جهان هستى اگر با اين حال در صدد شمارش حقايق بر مى آيم - مانند آن كسى كه برگهاى باغ و بانگ كبك و زاغ را مى شمارد - در حقيقت نمى خواهم توانايى شمارش آنها را ابراز كنم ، بلكه مقصودم ارشاد اشخاص مورد امتحان است كه نمونه اى ببينند و طعم كل را بچشند .
همچنان كه گاهى خواص نحس ستارهء كيوان يا سعد ستارهء مشترى را متذكر مى شويم ، نه براى آن است كه مى توانم همهء آنها را محاسبه نمايم ، بلكه منظور از شمردن اين خواص بيان بعضى از آثار ستارگان است كه براى تشخيص سود و زيان مناسب است و در نتيجه مقدارى از آثار قضا و قدر براى كسانى كه اهل سعد و نحساند روشن گردد . كسى كه طالعش ستارهء مشترى است ، همواره شادى و نشاط و سرورى نصيب او است و بالعكس كسى را كه ستارهء زحل طالعش مى باشد ، براى او احتياط در امور ضرورى است . اگر در بارهء اين خواص آن بىچاره را كه طالعش زحل است بيدار نسازم ، در آتش شوم زحل خواهد ساخت . [١] اى انسانى كه مى خواهى با اين وسايل ناچيز و در اين قلمرو محدود دم از آفتاب پشت پردهء طبيعت بزنى بس كن ، بىهوده اين راه امكان ناپذير را با اين پاها در پيش مگير ، آفتاب پشت پرده چيزى است كه اگر آتش از آن بتابد تمام ستارگان در اين سپهر بىكران مى سوزند و نور و نشان خود را از دست مى دهند . برويد به باز گو كردن حقايقى مشغول شويد كه
[١] با نظر به مجموع معلومات جلال الدين بايستى اين گونه مسايل را كه افسانه اى بيش نيستند و در ظاهر اين شخصيت را به خود جلب كردهاند ، بايستى تأويل مناسبى را در نظر بگيريم : مانند اين كه جلال الدين مى خواهد براى توضيح مقصود خود از معلومات كلاسيك آن زمان بهره بردارى نمايد . .