تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٢ - براى شنيدن آهنگ هستى بايستى از يك يك اجزاء هستى كنار شويم تا مجموع آهنگ را از ارتعاش مجموع اجزاء بشنويم
طبيعت را شنيده و اقلا با ايما و اشاره ما را براى ادراك كيفيات ذاتى آنها راهنمايى كند . ما نمى دانيم كه آيا موزيكى كه اين نتهاى ( طبيعت ) از هستى آنها نمايندگى دارند زيبا مى باشند يا زشت ، حتى نمى دانيم كه در آخرين تحليل آيا اين نتها نمايندهء ( چيزى ) به غير از خودشان هستند يا خير ؟ [١] اين عبارات كه به جملات يأسآور منتهى مى شود ، اين مطلب را باز گو مى كند كه نوع انسانى هرگز نخواهد توانست آهنگ هستى را بشنود .
اين يك ديدگاه بسيار محدودى است كه براى راسل و امثال ايشان مطرح شده است و او مى خواهد كرم ناچيزى كه در سوراخ محقرى از يك شاخهء درخت زندگى مى كند و درك مى كند و احساس دارد ، در همان سوراخ محقر با آن درك و احساس ناچيز درخت را بشناسد و ارتباط آن را با زمين و فضا و ساير درختان و گياهان و گلها و چشمه سارهايى كه در آن باغ در جريانند و اسرار ابرهايى را كه از فضاى آن باغ عبور مى كنند و اقسام و خواص بادهاى خنثى و تلقيح كننده و بالاتر از همهء اينها موجوديت باغبان آن باغ را با پانزده ميليارد رابطهء الكتريكى كه در مغزش وجود دارد درك كند من نمى دانم اسم اين گونه جهان بينى كه كرم ناچيز در سر مى پروراند چيست ؟ اما اين مقدار مسلم است كه جهان بينى اين كرم ، يا به عبارت ديگر سوراخ بينى آن كرم مى تواند براى كسى كه در درجهء بالاتر از آن قرار گرفته و درختان و گياهان و گلها و خود باغبان را با آن موجوديت با اهميتش مى بيند جهان بينى خوبى بياموزد و آن كرم بگويد : چنان كه گرفتار شدن من در اين لانهء محقر و محدوديت درك و احساس من دليل آن نيست كه انيشتنى و راسلى وجود ندارد كه در جهانى زندگى
[١] مفهوم نسبيت اينشتين و نتايج فلسفى آن ، برتراند راسل ص ٢٣١ ، جملاتى چند از عبارات فوق را در مباحث گذشته نقل كردهايم ، در اين مبحث تقريباً تمامى عبارات مربوط را به جهت اهميت مورد بحث وارد كردهايم . . .