تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٠ - خيالات و وسوسه ها از بزرگترين موانع وصول به واقعيات هستند
گروه ديگر در مقابل حالت مزبور تحريك مى شوند و خواهند موضوع مفروض را درك كنند اعم از اين كه تنها درك كردن براى آنها مطرح باشد ، يا درك را براى اشباع مى خواهم جستجو نمايند .
اين گروه دوم مى بينند كه براى درك همه جانبهء نهال مفروض به طورى كه در پهنهء گستردهء هستى كوچكترين سؤال در بارهء نهال بىجواب نگذارند ، منطق كافى ندارند . آنان كه بدين وضع آگاهى پيدا مى كنند يكى از دو راه را انتخاب مى كنند :
الف - قدرت دارند كه در جهان بينى براى خود اصول و مبادى كليه اى را تصفيه نموده و بپذيرند و با آرامش روحى بزندگانى علمى و عملى خود ادامه بدهند .
ب - اشخاص ديگرى هستند كه توانايى تصفيه و پذيرش اصول و مبادى كليه را ندارند در اين صورت به تخيلات و وسوسه هاى بازيگرانهء مغزى دچار مى شوند ، نه براى يقين آنها ملاكى وجود دارد و نه براى شك و ترديدشان ، اين گروه دوم بقدرى در دوران ما فراوانند كه فضاى علم و معرفت را مه آلود ساختهاند .
نوع دوم - تشنگى خود مغز انسانى به فعاليت و جريان دايمى است ، اگر اين تشنگى با ادراكات و فعاليت منطقى سيراب شد ، ميدان براى تخيلات و وسوسه ها تنگ مى گردد ، اگر چه خيلى نادر است كه مغز يك انسان خيالات و وسوسه ها را تا حد صفر تقليل بدهد ، اما هر اندازه كه ميدان فعاليت مغز را جريانات منطقى بيشتر اشغال كند ، بازيگرىهاى بىهوده از ميدان مغز دورتر مى گردد و همان نيرو كه براى بازيگرى مصرف مى گشت در استخدام تفكرات و انديشه هاى واقع بينانه قرار مى گيرد .
نوع سوم - گروهى از اشخاص اگر چه در سطح عالىترى از تفكرات و انديشه ها هم بوده باشند در بارهء موضوع مخصوصى گرايش عاشقانه پيدا مى كنند . اين گرايش عاشقانه حقايق و واقعيات جهان هستى را در خود هضم يا ادغام مى كند و به پيروى اين هضم و ادغام فعاليتهاى واقع جوى مغز هم مختل و يا در درك و متحد ساختن عاشق با معشوق هضم و يا ادغام مى گردد . اما او موجود است و مغزى با فعاليتهاى گوناگون