تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٦ - انكار فلسفى در آيهء ان اصبح ماؤكم غورا
((١٦٧٧)) دم مزن سه روز از اين اى نيك خو كاين سكوت است آيت مقصود تو
((١٦٧٨)) هين مياور اين نشان را تو بگفت وين سخن را دار اندر دل نهفت
((١٦٧٩)) اين نشانها گويدت همچون شكر اين چه باشد صد نشانهاى دگر
((١٦٨٠)) اين نشان آن بود كآن ملك و جاه كه همه جويى بيابى از اله
((١٦٨١)) آن كه مى گويى به شبهاى دراز و ان كه مى سوزى سحرگه در نياز
((١٦٨٢)) آن كه بىآن روز تو تاريك شد همچو دوكى گردنت باريك شد
((١٦٨٣)) و آن كه دادى آن چه دارى در زكات چون زكات پاكبازان رختهات
((١٦٨٤)) رختها دادى و خواب و رنگ رو سر فدا كردى و گشتى همچو مو
((١٦٨٥)) چند در آتش نشستى همچو عود چند پيش تيغ رفتى همچو خود
((١٦٨٦)) زين چنين بىچارگىها صد هزار خوى عشاق است و نايد در شمار
((١٦٨٧)) چون كه اندر خواب ديدى روز شد از اميد آن دلت پيروز شد
((١٦٨٨)) چشم گردان كرده اى بر چپ و راست كان نشان و آن علامتها كجاست
((١٦٨٩)) بر مثال برگ مى لرزى كه واى گر رود روز و نشان نايد بجاى
((١٦٩٠)) مى دوى در كوى و بازار و سرا چون كسى كاو گم كند گوساله را
((١٦٩١)) خواجه خيرست اين دوادو چيستت ؟
گم شده اينجا كه دارى كيستت ؟
((١٦٩٢)) گوييش خير است ليك اين خير من كس نشايد كه بداند غير من
((١٦٩٣)) گر بگويم كى نشانم فوت شد چون نشان شد فوت وقت موت شد
((١٦٩٤)) بنگرى در روى هر مرد سوار گويدت بنگر مرا ديوانه وار
((١٦٩٥)) گوييش من صاحبى گم كرده ام رو به جست و جوى او آورده ام
((١٦٩٦)) دولتت پاينده بادا اى سوار رحم كن بر عاشقان معذور دار
((١٦٩٧)) چون طلب كردى به جد آمد نظر جد خطا نكند چنين آمد خبر
((١٦٩٨)) ناگهان آمد سوارى نيك بخت پس گرفت اندر كنارت سخت سخت
((١٦٩٩)) تو شدى بىهوش و افتادى به طاق بىخبر گفت اينت سالوس و نفاق