تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٠ - براى رسيدن دو موجود مخالف به قدر مشترك لازم است كه خصوصيت هر يك از آن دو حذف شود
به وجود بياورند ، تعليم و تربيتهاى دينى در درجهء اول و تعليم و تربيتهاى اخلاقى انسانى در درجهء دوم .
در توضيح اين دو صورت مى گوييم :
اگر سيستم مفروض سيستمى ناخود آگاه و متشكل از اجزاء ناخود آگاه بوده باشد ، چون مسئلهء نقص و كمال به معناى اصطلاحى مطرح نيست ضرر و آسيب آگاهانه به موجود بىجان يا جاندارى كه با آن سيستم سر و كار دارد وارد نخواهد گشت ، مثلًا سيستم ناخود آگاه آب از دو جزء ناخود آگاه اكسيژن و هيدروژن تشكيل يافته است و اگر فرض كنيم كه از نظر موجوديت هيدروژن كه يك الكترون دارد كامل ، يا بالعكس ، يعنى اكسيژن را كامل و هيدروژن را ناقص فرض كنيم اين نقص و كمال طبيعى هيچ ضرر آگاهانه اى متوجه انسان كه با آب سر و كار دارد نمى سازد ، بلكه اين انسان است كه بايستى موقعيت و خواسته هاى خود را محاسبه كرده و رابطهء خود را با آب تنظيم نمايد .
اما اگر سيستم مفروض به جهت آگاهى اجزاء ، حالت خود آگاهى داشته باشد و به جهت همان خود آگاه بودنش موقعيت و خواسته هاى انسانى را تعيين و تنظيم نمايد مسئله نه تنها دشوار مى شود ، بلكه به صورت معما درمى آيد .
از قرنها پيش ما با اين معما روبه رو هستيم كه از يك طرف داد و فرياد مى زنيم كه همهء افراد يك اجتماع با هم مساوى و برادر و برابرند و اجتماع يك سيستم متشكل است كه هر يك از افراد در آن سيستم موقعيت و اثر وجودى خود را دارا مى باشد .
از طرف ديگر اصل حذف و انتخاب براى هماهنگى مى گويد : محال است كه موجود ناقص با موجود كامل با در نظر گرفتن دو خصوصيت نقص و كمال با يكديگر براى متشكل ساختن مجموعهء مفروض هماهنگ بوده باشند .
آن چه كه ما در اجتماعات انسانى مى بينيم با قطع نظر از تشابه در چشم و بينى و ابرو و دست و پا . . اختلاف مغزى و روانى به حدى است كه بعضى از افراد را از