تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٢ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
« پىير هنگام اسارت در انبار نه از راه تعقل ، بلكه از راه عمل و توجه و مطالعه و تجارب زندگانى خود دريافت كه انسان براى سعادت خلق شده است و خوشبختى در وجود او نهفته و خارج از او نيست ، به علاوه خوشبختى در ارضاى حوايج طبيعى و بشرى است و تمام بد بختىها نه از كمبود ضروريات ، بلكه از زيادتى آن سرچشمه مى گيرد .
اما پىير در اين سه هفتهء اخير راه پيمايى به حقيقتى تازه و تسلى بخش دست يافت ، يعنى به خوبى دريافت كه در جهان هيچ چيز وحشتناكى نيست و دانست كه چون در جهان وضعى وجود ندارد كه انسان در آن وضع سعادتمند و به تمام معنى آزاد باشد ، پس همچنان نيز وضعى در جهان موجود نيست كه انسان در آن بد بخت و محروم از آزادى باشد . همچنين دريافت كه رنج اسارت و آزادى و آسايش را حدودى است و اين حدود به يك ديگر بسيار نزديك است و نيز دريافت كه رنج و شكنجهء كسى كه فقط يكى از گلبرگهاى بستر گل سرخ او مچاله و جا به جا مى شود از رنج و درد او كه اينك روى زمين سرد و مرطوب مى خوابد و يك طرف بدنش سرما مى خورد و طرف ديگر آن گرم است كمتر نيست . » [١] » دو باره حوادث واقعى با رويا در آميخت و دو باره يك نفر ، خودش يا ديگرى ، افكارى ، همان افكار كه در موژائيسك به گوش جانش گفته شد ، بوى گفت :
زندگى همه چيز است ، زندگى خدا است . همه چيز تغيير مى كند و در حركت است و اين حركت خدا است و تا وقتى زندگى وجود دارد لذت خدا شناسى نيز وجود خواهد داشت .
دوست داشتن زندگى يعنى دوست داشتن خدا ، از همه دشوارتر و مسعودتر اين است كه انسان اين زندگى را در رنجهاى خود و در موقعى كه بىگناه رنج مى كشد دوست داشته باشد .
ناگهان به خاطر پىير گذشت ، ( كاراتايف )
[١] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ١٧٤ . .