تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٣ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
هستند كمتر مسئوليت دارند موجد حركت ملتها است .
از لحاظ معنوى ، قدرت و از لحاظ مادى ، اطاعت كنندگان از قدرت به عنوان علت حادثه جلوه مى كنند ، اما چون فعاليت معنوى بدون فعاليت مادى قابل تصور نيست پس علت حادثه نه اين است و نه آن ، بلكه از هر دو آنها تركيب مى شود .
يا به عبارت ديگر در پديده اى كه ما مطالعه مى كنيم مفهوم علت قابل به كار بستن نيست . با اين آخرين تحليل ما به دايرهء ابديت يعنى به آن آخرين حد مى رسيم كه انديشهء بشرى در هر زمينهء تفكر در صورتى كه با موضوع تفكر خود بازى نكند به آن مى رسد . الكتريسيته توليد حرارت مى كند ، حرارت مولد الكتريسيته است ، آنها يكديگر را جذب مى كنند و يا آنها يكديگر را دفع مى كنند .
هنگامى كه ما از ساده ترين تأثيرات الكتريسيته ، حرارت يا آتمها سخن مى گوييم ، نمى توانيم بگوييم كه چرا اين تأثيرات به وجود مى آيد ، بلكه مى گوييم : طبيعت اين پديده ها چنين است و اين قانون آنها است . همين مطلب در بارهء مظاهر تاريخى نيز صدق مى كند . چرا جنگ يا انقلاب به وجود مى آيد ؟ ما نمى دانيم ، ولى ما فقط مى دانيم كه مردم براى انجام فعاليتهاى گوناگون خود در گروه بندىهاى معينى متحد مى شوند و همه در آن شركت مى جويند و ما مى گوييم كه طبيعت مردم چنين است و اين يك قانون است . » [١] « اگر تاريخ فقط با مظاهر خارجى سر و كار داشت ، در اين صورت وضع قانون ساده و آشكار مزبور كافى بود و ما به بحث خود خاتمه مى داديم ، اما قانون تاريخ با مردم ارتباط دارد . ذرهء كوچك ماده نمى تواند به ما بگويد كه او به هيچ وجه لزوم جذب و دفع را احساس نمى كند و مسئلهء جذب و دفع صحت ندارد ، اما بشر كه موضوع تاريخ است صريحاً مى گويد : من آزادم و به اين جهت نيز تابع هيچ قانونى نيستم .
در تاريخ وجود سؤال آزادى ارادهء بشر اگر چه اين سؤال آشكارا بيان نشده است در هر قدم احساس مى شود .
[١] همان مأخذ ، ج ٤ ، ص ٣٦٠ . .