تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٨ - دانستن پيغمبر كه سبب رنجورى آن شخص از گستاخى بوده است در دعا
دانستن پيغمبر كه سبب رنجورى آن شخص از گستاخى بوده است در دعا
((٢٢٥٢)) چون پيمبر ديد آن بيمار را خوش نوازش كرد يار غار را
((٢٢٥٣)) زنده شد او چون پيمبر را بديد گويى آن دم حق مر او را آفريد
((٢٢٥٤)) گفت بيمارى مرا اين بخت داد كآمد اين سلطان برِ من بامداد
((٢٢٥٥)) تا مرا صحت رسيد و عافيت از قدوم اين شه پر خاصيت
((٢٢٥٦)) اى خجسته رنج و بيمارى و تب اى مبارك درد و بىخوابىِ شب
((٢٢٥٧)) نك مرا در پيرى از لطف و كرم حق چنين رنجوريى داد و سقم
((٢٢٥٨)) درد پشتم داد تا من هم ز خواب بر جهم هر نيم شب لا بد شتاب
((٢٢٥٩)) تا نخسبم جمله شب چون گاوميش دردها بخشيد حق از لطف خويش
((٢٢٦٠)) زين شكستن رحم شاهان جوش كرد دوزخ از تهديد من خاموش كرد
((٢٢٦١)) رنج گنج آمد كه رحمتها در اوست مغز تازه شد چو بخراشيد پوست
((٢٢٦٢)) اى برادر موضع تاريك و سرد صبر كردن بر غم و سستى و درد
((٢٢٦٣)) چشمهء حيوان و جام مستى است كآن بلندىها همه در پستى است
((٢٢٦٤)) آن بهاران مضمر است اندر خزان در بهار است آن خزان مگريز از آن
((٢٢٦٥)) همره غم باش و با وحشت بساز مى طلب در مرگ خود عمر دراز
((٢٢٦٦)) آن چه گويد نفس تو كاينجا به دست مشنوَش چون كار او ضد آمدست
((٢٢٦٧)) تو خلافش كن كه از پيغمبران اين چنين آمد وصيت در جهان
((٢٢٦٨)) مشورت در كارها واجب شود تا پشيمانى در آخر كم بود سعىها كردند بسيار انبياء تا كه گردان شد برين سنگ آسيا نفس مى خواهد كه تا ويران كند خلق را گمراه و سر گردان كند
((٢٢٦٩)) گفت امت مشورت با كه كنيم ؟
انبياء گفتند با عقل اميم
((٢٢٧٠)) گفت اگر كودك در آيد يا زنى ؟
كاو ندارد عقل و راى روشنى