تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٦ - تفسير ابيات
اما اتصاف اين گرايش به پايدارى كه مفهوم كشش زمان در آن دخالت مى ورزد ناشى از استحكام ريشهء آن است ، ولى در عين حال اين نكتهء حساس و با اهميت را فراموش نخواهيم كرد كه اين گرايش با اين استحكام كه بيان كرديم مانند يك سنگ جامد نيست ، بلكه در زير بناى خود دقيقترين حركت را دارا مى باشد ، يعنى هر لحظه اين گرايش از شخصيت انسانهاى متحد در ايده آل مى جوشد و مى خروشد و الا ، يعنى اگر چنين جامدى متكى بوده باشد نتيجه اش فرسودگى و كهنگى گرايش است كه بزودى به تنفر و انزجار تبديل خواهد گشت .
تفسير ابيات روزى جالينوس بيكى از دوستان خود گفت كه : از فلان شخص دارويى براى من بخواهيد [ تا خودم را معالجه كنم ] آن دوست به جالينوس مى گويد : اى طبيب ذو فنون ، آن دارو را كه خواهيد مخصوص ديوانگان است و با اين عقل شايسته كه شما داريد آن دارو را چه مى كنيد ؟ جالينوس جواب مى دهد كه : ديوانه اى با من روبه رو شد و ساعتى در من با خوشحالى نگريست و به من چشمك زد و شوخى كرد . اگر ميان من و او تجانس نبود او با من احساس اين پيوستگى را نمى كرد ، بروى من نمى خنديد و چشمك نمى زد . هر وقت كه ديديد دو فرد از انسان با يكديگر اظهار ارتباط كردند بدانيد كه ميان آن دو قدر مشتركى وجود دارد كه آنها را به يكديگر مى پيوندد ، هيچ ديدهايد كه مرغى با غير از هم جنس خود بپرواز در آيد ؟ آرى صحبت ناجنس گور و لحدى است كه انسان را از زندگى واقعى بيگانه مى سازد .