تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٤٠ - ذكر دشوارى عذاب آخرت و سختى آن
ذكر دشوارى عذاب آخرت و سختى آن
((٢٤٧٠)) تا عذاب آخرت اينجا كشند گر بزند و عاقل و ساحروشند
((٢٤٧١)) نيك كردند و به جاى خويش بود سهلتر باشد ز آتش رنج دود
((٢٤٧٢)) حد ندارد وصف رنج آن جهان سهل باشد رنج دنيا پيش آن
((٢٤٧٣)) اى خنك آن كاو جهادى مى كند بر بدن زجرى و دادى مى كند
((٢٤٧٤)) تا ز رنج آن جهانى وارهد بر خود اين رنج عبادت مى نهد
((٢٤٧٥)) من همى گفتم كه يا رب آن عذاب هم در اين عالم بران بر من شتاب
((٢٤٧٧)) اين چنين رنجورئى پيدام شد جان من از رنج بىآرام شد
((٢٤٧٨)) ماندهام از ذكر و از اوراد خود بىخبر گشتم ز خويش و نيك و بد
((٢٤٧٩)) گر نمى ديدم كنون من روى تو اى خجسته وى مبارك خوى تو
((٢٤٨٠)) مى شدم از دست من يك بارگى كرديم شاهانه اين غم خوارگى
((٢٤٨١)) گفت هى هى اين دعا ديگر مكن بر مكن تو خويش را از بيخ و بن
((٢٤٨٣)) گفت توبه كردهام اى سلطان كه من از سر جلدى نلافم هيچ فن
((٢٤٨٤)) اين جهان تيه است و تو موسى و ما از گنه در تيه مانده مبتلا
((٢٤٨٥)) سالها ره مى رويم و در اخير همچنان در منزل اول اسير قوم موسى راه مى پيموده اند آخر اندر گام اول بوده اند