تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٦ - منتخباتى از كتاب ( چه بايد كرد ؟ ) تولستوى
حالا نتيجهء روشن و ساده اى از آنها به دست آورم . » [١] » وقتى قصد كمك به بىنوايان كردم خود را شبيه آدمى مى دانستم كه در گل و لاى فرو رفته و در همان حال مى خواهد ديگرى را از باتلاق بيرون بكشد تكاپوهايم همه ثابت مى كردند كه اتكاء بر زمينى سست و ناثابت دارم ، خوب حس مى كردم كه در باتلاق فرو رفتهام اما وقت خود را صرف آزمايش نقطهء اتكاى خويش نمى كنم . هميشه مترصد استفاده از يك عامل خارجى بودم تا به كمك آن فقر و ستمگرى محيط را از ميان بردارم و اين بيمارى را درمان كنم . مى دانستم كه زندگى من نادرست و غلط بوده ، اما اين نتيجهء روشن را به كار نمى بستم كه بايد در آن تجديد نظر كرد ، بلكه بر عكس يقين داشتم كه بايد زندگى ديگران را درست كنم تا زندگى شخص خودم نيز به همراه آن بهتر شود . » [٢] » بسيار رنج آور است كه آدم ويلاى خود را در محلى بنا كند كه اطراف آن مردم در كلبه هايى از پهن و كود به سر مى برند و براى گرم كردن خود چوب ندارند . » [٣] » فقط كافى است به اطراف خود بنگريم و از اين حقيقت وحشت آور آگاهى يابيم كه ديگران ، يعنى آنها كه مى خواهيم به كمكشان بشتابيم نه در اثر مشاهدهء كارخانه و كارگاه هايى كه اشياء تجملى ما را تهيه مى كنند ، بلكه با پيروى از روش زندگى ما و سر مشقى كه اين طرز زيستن در مقابل آنان مى گذارد ، به وادى فساد كشانده مى شوند . من در حالى كه به عمق مسئلهء فقر در شهرها و خصوصيات و مظاهر آن آگاه شدم دريافتم كه اساسىترين علت به وجود آورندهء اين پديدهء شوم آن است كه من و امثال من حوايج اوليهء ده نشينان را از كفشان مى رباييم و در شهر به مصرف مى رسانيم . يعنى من با داشتن اين تجمل خيره كننده ، كسانى را كه براى تصاحب مجدد اموال ربوده شدهء خود به شهرها مى آيند جلب كرده به سوى فساد و تباهى هدايت مى كنم . » [٤]
[١] همان مأخذ ، ص ١٢٠ تا ١٢٢ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٢٣ و ١٢٤ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١٢٧ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ١٣٢ . .