تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٤ - به كار بردن علت اولى در بارهء خدا غلط است
يقين با آن روبه رو خواهيم گشت ، مسئلهء محال بودن تصادف است . اين يك قانون كاملًا صحيح است ، ما نه تنها نمى توانيم تصادف را بپذيريم ، بلكه حتى تصور تصادف به طور صحيح براى ما امكان ندارد .
اين قانون مى تواند مشاهدات ابتدايى ما را كه مى گويد : معلول به علت نيازمند است و علت بدون معلول امكان ندارد اثبات مى كند . اما علت چيست ؟ معلول كدام است ؟ رابطهء اين دو از چه قرار است ؟ آيا احكام و يا شرايط گذشته براى علت و معلول لازم است در صورت نبودن يكى يا چند عدد از آن احكام و شرايط علت و معلول به چه وضعى در مى آيد ؟ قانون محال بودن تصادف هيچ يك از اين تاريكىها را براى ما روشن نمى سازد . شگفت انگيز اين است كه بعضى متفكرين ساده لوح يا خوش باور با وجود اين تاريكىها كه ذيلًا مقدارى از آنها را توضيح خواهيم داد علت و معلولى را كه با شرايط ذهنى خود ساخته و پرداختهاند از اين جهان طبيعت بلند كرده مى خواهند خدا و رابطهء او را با موجودات جهان هستى توضيح بدهند براى روشن شدن اين مطلب كه خدا علت به اصطلاح فنى فلسفه و علوم نيست ، بلكه علت و معلول به معناى كلاسيكى آن حتى در زير بناى همين جهان طبيعت نيز جريان دارد مطالبى را ذيلًا بيان مى كنيم .
يك - اولًا در آن جملات كه ماكس پلانك مى گويد ، دقيقاً با تأمل بپردازيم سپس ببينيم ما چه مقدار در بارهء جهان طبيعت دريافت صحيح مى كنيم كه با تمام جرات و ساده بينى اساسىترين قانون را براى خود با شرايط قطعى ساختگى مطرح مى كنيم ماكس پلانك قهرمان فيزيك قرن بيستم چنين مى گويد : « كمال مطلوب فيزيك دان شناسايى جهان خارجى حقيقى است با اين همه يگانه وسايل كاوش او ، يعنى اندازه گيرىهايش هرگز در بارهء جهان حقيقى چيزى به او نمى آموزند ، اندازه ها براى او چيزى جز پيامهاى كم و بيش نامطمئن نيستند ، يا به تعبير هلمهولتز جز علاماتى نيستند كه جهان حقيقى به او مخابره مى كند و سپس او به همان طريقى كه زبان شناس مى كوشد تا سندى را كه از بقاياى تمدن ناشناخته است بخواند ، در صدد نتيجه گيرى