تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨ - منتخباتى از كتاب رستاخيز ١٧١ تولستوى ١٨٧
رضاى وجدان او را حاصل نمى شد . » [١] » بديهى است وجدان سالم و ضمير طاهر وى او را از اين امور بر خلاف صدق و راستى منع مى كرد و آن را دروغ محض و رياى باطل مى دانست و آمر وجدانى همواره او را امر مى نمود كه در اين نفاق و سالوس شركت نكند ، مع ذلك انجام اين امر وجدانى مستلزم سعى و جهد بسيار بود ، زيرا ، علاوه بر مبارزه و كشمكش دايم با اطرافيان و نزديكان خود لازم بود كه سراسر وضع زندگى خود را هم واژگون سازد و از شغل و مقام خود به كلى دست بر دارد و اين كار و مشغله را كه به منظور خدمت به نوع و به ملت انجام وظيفه پيش گرفته بود قربانى احساسات وجدانى بكند و راهى جديد در پيش بگيرد ، ولى به حكم فشار احتياجات زندگى اين جوان با وجدان عاقبت ناگزير شد كه اندك اندك از راه صراحت و صداقت انحراف حاصل كرده و خرد خرد به دروغ و ريا عادت كند و بالاخره تدريجاً از خطايى كوچك و گناهى اندك به ريايى عظيم و نقاقى فاحش بيافتد . » [٢] » عاقبت به اين نتيجه رسيد كه اين مبادى دينى و تعاليم مذهبى تا حدى لازم و صحيح است ، همان تعاليمى كه عقل او آنها را مردود مى دانست ، بحكم ضرورت آن را مجاز شمرد ، زيرا ، بدون معتقدات مذهبى زندگانى وى دچار مشكلات بسيار مى گشت و با قبول آنها آن مشكلات فوراً حل مى شد و پس براى اثبات اين فكر به يك رشته سلسله و مغالطه نيز گردن نهاد از اين قبيل كه :
عقل يك فرد انسان براى كشف حقيقت كافى نيست و حقيقت جز بر مجموع افراد جوامع بشرى ظاهر نمى شود ، تنها وسيلهء كسب حقيقت الهام نهانى است و الهام فقط به وسيلهء كليسا امكان پذير است و غيره غيره . . . » [٣]
[١] همان مأخذ ، ص ٣٤٢ - ٣٤١ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٣٤٣ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٣٤٤ . .