تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٣ - سيستم متشكل انسانى هر اندازه هم كه ثبات و استقرار داشته باشد باز نمى تواند سيستم بسته باشد ، بلكه با نظر به دو قلمرو طبيعى و انسانى همواره باز و قابل انعطاف و تغيير خواهد بود
بدين ترتيب اتحاد و تشكل انسانها در حالات دسته جمعى بدون كوچكترين ترديد اتحاد نسبى بوده و سيستمى را كه براى خود تعيين نمودهاند به جهت پيوستگى با عوامل طبيعى درونى و برونى و با عوامل قرار دادى يا طبيعى و همچنين به جهت ارتباط با ساير مجموعه ها در معرض تحول و تغير بوده ، لذا به هيچ وجه مجموعه اى از انسانها نمى توانند عوامل تغيير دهندهء طبيعى و انسانى را به روى خود بسته و سيستم مقررى خود را محفوظ و قفل شده نگاه بدارند . اين مسئله جاى شك نيست .
آن چه كه در اين مورد مشكل و با اهميت است ، اين است كه چه بايد كرد تا مجموعه اى از انسانها كه به عنوان اتحاد نظر و اشتراك در خواستن يك ايده آل متشكل شدهاند از تغيير دهندهء محفوظ بمانند ؟ حفظ يك مجموعهء متشكل از انسانها از هر گونه تغييرات بكلى امكان ناپذير است . عناصر تشكيل دهندهء مشتركات و مختصات را كه موجب ورود در يك مجموعهء متشكل مى گردد ، در نوسانات زندگى به يك نواخت و ثابت نمى توانند حفظ كنند .
نه موجودات طبيعى افراد چنين استعدادى دارد و نه موجوديت روانى شان از دستبرد تغييرات در امان است بنا بر اين انسانها كارى كه مى توانند انجام بدهند فقط اين است كه هدف و ايده آل را مدار و ملاك واقعيت عناصر مجموعه قرار بدهند ، خود اشخاص و گروه ها را كه يك عده موجودات قابل دگرگون شدن هستند ملاك وجود هدف تثبيت نكنند ، هر چه كه ملاك وحدت و ثبات به محور ايده آل نزديكتر قرار داده شود اميد به بقاى آن بيشتر خواهد بود .
در مثالى كه جلال الدين زده است ، عناصر مجموعهء متشكل صوفى و فقيه و علوى ( سيد ) است . اين سه شخص چند موجود طبيعى هستند كه در كشاكش تغييرات و در مقابل عوامل قوىتر تغيير پذير مى باشند . حتى ملاحظه مى شود كه يك باغبان با برقرارى رابطهء اعتبارى مالكيت ميان او و آن باغ و با يك اغفال ماهرانه توانسته است موجوديت تمام آن واحدهاى متشكله را از بين ببرد .