تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٧ - آيا با پيش رفت زمان فعاليت عقلانى رو به كاهش و فعاليت حسى رو به افزايش مى رود ؟
اثرى نمانده باشد ، در صورتى كه عملًا مى بينيم بشر در گذرگاه طولانى خود همواره با دو موتور حركت كرده است :
١ - حواس ٢ - عقل به معناى عمومى آن .
جاى شبهه نيست كه حواس طبيعى بشرى از صدها هزار سال به اين طرف يا حد اقل از آغاز تاريخ جهان بينىاش به اين طرف هيچ گونه ترقى و تكاملى را نديده است . همان چشم است با ديدش و همان گوش است با شنوايىاش .
پس چه شده است و از چه راهى به اين همه معلومات شگفت انگيز نايل شده است ؟ آيا جز اين است كه با پيش رفت زمان هر يك از معلومات را كه كسب كرده مانند آبى بوده است كه به تلمبه بريزند و دسته تلمبه را بالا و پايين ببرند تا آب منبع را به بالا بكشد ؟ ما نمى دانيم كه اگر رهبران فكرى گذشته اهميت تعقل و انديشه را به آدميان گوشزد نمى كردند تمدن و فرهنگ بشرى با چه وضعى روبرو مى گشت ؟ هنگامى كه امثال سقراط توصيهء اكيد مى كنند كه به درون خود به طور جدى بپردازيد ، آيا احتمال نمى دهيد اين توصيه ها در شناسايى جهان عالىترين نقش را به عهده داشته است ؟ آيا كسى كه از ماهيت و خصوصيات تعقل مطلع باشد همان گونه فكر مى كند كه يك آدم معمولى كه تنها او است و فعاليت حواسش ؟ ما نمى خواهيم بگوييم : مطالب فوق را استوارت ميل انكار مى كند ، ولى مى گوييم : مى بايست اين متفكر نتايج مطالب فوق را در نظر مى گرفت .
اجازه بدهيد اين مطلب را بيشتر توضيح بدهيم :
گفتيم : كه حد اقل اين است كه از موقع بروز ريشه هاى علم و فلسفه ، حواس بشرى چندان تفاوتى نكرده است ، ولى مقايسهء معلومات بشرى آن روز با امروز تقريبا مانند مقايسهء يك واحد است با ميليارد . اين توسعه و تعمق از كجا به دست