تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
من يك ساعت پيش نزديك بود بميرم . چون زندگى در قبال ابديت بيش از لحظه اى نيست آيا شكنجه ديدن و اندوه و غم خوردن ارزش دارد ؟ » [١] « شاه زاده خانم ماريا ناتوان روى صندلى راحت كنار پدرش افتاده مى گريست . اينك برادرش را در آن لحظه مجسم مى ساخت كه با قيافهء مهربان و مغرور خود با او و ليزا وداع مى كرد . برادرش را در آن لحظه اى مجسم مى ساخت كه با مهربانى و استهزاء شمايل را به گردن خود مى آويخت و با خود مى گفت :
آيا او ايمان داشت ؟ آيا از بىايمانى خود نادم و پشيمان شده بود ؟ آيا حال او در آن جا است ؟ آيا اينك در قلمرو صلح و سعادت جاودانى است ؟ » [٢] « من هرگز به خود اجازه نمى دهم كه بگويم : حقيقت را مى دانم . هيچ كس به تنهايى نمى تواند به حقيقت دست يابد . فقط با نصب سنگى روى سنگ ديگر ، با شركت همگان ، با مساعى ميليونها نسل ، از آدم ابو البشر تا عصر ما ، آن معبدى كه شايستهء مسكن خداى بزرگ است ساخته و بر افراشته مى شود . » [٣] « آرى ، شما او را نمى شناسيد ، آقاى عزيز و نمى توانيد هم او را بشناسيد او را نمى شناسيد و به همين جهت بد بختيد . » [٤] « آقاى عزيز شما او را نمى شناسيد و به همين جهت هم بسيار بد بختيد .
شما او را نمى شناسيد ولى او در اين جا ، در وجود من ، در كلمات من است . او در وجود تو و حتى در كلمات تمسخر آميزى است كه تو هم اكنون بر زبان راندى . » [٥] « آقاى عزيز اگر ( او ) وجود نداشت ، من و شما راجع به او گفتگو نمى كرديم .
[١] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٣٨٤ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٣٨٨ . .
[٣] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٤٢٦ . .
[٤] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٤٢٦ . .
[٥] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٤٢٧ - ٤٢٦ . .