تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٠ - تفسير ابيات
نه ، نه .
((١٥٣٢)) اين محبت هم نتيجهء دانش است كى گزافه بر چنين تختى نشست
((١٥٣٣)) دانش ناقص كجا اين عشق زاد عشق زايد ناقص اما بر جماد
مگر شما نمى بينيد كه آثار و فعاليت محبت كه اندكى از آنها را به عنوان نمونه براى شما شمرديم اصالت دارند ، آنها آثار و فعاليتهاى خيالى نيستند ، بلكه انسان و طبيعت را دگرگون مى كنند . آيا محبتهاى ناخود آگاه در مردم نادان مى تواند محبت واقعى محسوب شود چرا ما بايد تمايلات حيوانى را با محبت و عشق انسانى مخلوط كنيم ؟ چه معنى دارد كه با ادعاهاى گزاف خود را از محبت واقعى بهره مند بدانيم ] دانش ناقص هرگز نمى تواند عشق واقعى توليد نمايد ، اگر ديديد كه شخصى بدون علم و معرفت به يك موجود عشق مى ورزد ، بدانيد كه او عاشق نمود و اشكال جامد است كه اين نمود و اشكال جامد را مطلوب و محبوب خود فرض كرده ، در بارهء آنها در رؤياهاى كاذبه غوطه ور شده است ، چونان كسى كه از صفيرى بانگ محبوب حقيقى را بشنود دانش ناقص تفاوتى ميان صفير و بانگ محبوب نمى گذارد ، چنان كه نور آفتاب جهان افروز را از برق زود گذر نمى تواند تشخيص بدهد .
اينان مردم ناقصى هستند كه پيغمبر ما آنها را ملعون خوانده است ، گمان مبريد مقصود كسانى هستند كه نقص بدنى دارند ، نقص بدنى در اختيار كسى نيست ، نقص بدنى جاى ترحم است نه جاى سرزنش تا مورد توبيخ و لعن قرار بگيرد . بايستى اين حديث را به آن بىخردان تاويل كرد كه توانايى تكميل عقول خود را دارند ، ولى در اين راه نمى كوشند ، تمام اين كفر ورزىها و فرعون صفتىهاى تبه كاران همگى مربوط به نقص عقل آنان است كه مى توانند تكميلش كنند . نقصان بدن را خداوند در آيات شريفه مورد ترحم و عفو از تكليف مربوط به عضو ضايع شده قرار داده و مى فرمايد :