تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٧ - تتمهء قصه حاسدان بر غلام خاص سلطان و حقيقت آن
ممكن است رازهاى نهانى خواه شايسته باشد يا ناشايسته تا عبور از پل مرگ مخفى بماند و هيچ كس نتواند پى به آنها ببرد ، اما حركات و سكناتى كه از فرد تجاوز نموده به اجتماع مى رسد ، دير يا زود مستقيما و به طور محسوس يا به طور غير مستقيم و نامحسوس و يا از نظر آثار و نتايج بروز خواهد كرد . هر چه كه هويت يك شخصيت يا يك طبقه در معرض ارتباط با عموم بيشتر قرار بگيرد ، نهانىترين رازهاى او بالاخره روزى آشكار مى گردد .
تاريخ را ورق بزنيد و دقيقاً مطالعه كنيد ، خواهيد ديد هيچ شخصيت يا طبقه اى كه با اجتماع سر و كار داشتهاند ، نتوانستهاند اسرارى را كه به سود يا زيان جامعه در دل مخفى كرده بودند براى هميشه پوشيده بماند . تبه كاران بقول جلال الدين پرده اى روى رازهاى درونى خود مى زنند كه مانند گليم كهنه سوراخ سوراخ است ، هر چه بكوشند نمى توانند آن رازها را پنهان كنند ابو الحسن تهامى مى گويد :
ثوب الرياء يشف عما تحته فاذا التبست به فانك عار [١]
( لباس ريا شفاف است ، آن چه را كه در زير آن است نشان خواهد داد ، اگر لباس ريا را بپوشى تو برهنه و عريانى . )
[١] ديوان ابى الحسن التهامى ، قصيدهء رائيهء معروف كه مطلع آن اين است : حكم المنية فى البرية جار * ما هذه الدنيا بدار قرار .