تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٧١ - تفسير ابيات
عذر گفتن دلقك با سيد كه گفت : چرا فاحشه به نكاح آوردى ؟
آيا پس از نوميدى از نتايج تعقل نوبت جنون مى رسد ؟
عذر گفتن دلقك با سيد كه گفت : چرا فاحشه به نكاح آوردى ؟
((٢٣٣٣)) گفت با دلقك يكى سيد اجل قحبه اى را خواستى تو از عجل ؟
((٢٣٣٤)) با من اين را باز مى بايست گفت تات مى كردم به يك مستوره جفت
((٢٣٣٥)) گفت نه مستور صالح خواستم قحبه گشتند وز غم تن كاستم
((٢٣٣٦)) خواستم اين قحبه را با معرفت تا ببينم چون شود اين عاقبت
((٢٣٣٧)) عقل را هم آزمودم من بسى زين سپس جويم جنون را مغرسى
((٢٣٣٧)) عقل را هم آزمودم من بسى زين سپس جويم جنون را مغرسى
آيا پس از نوميدى از نتايج تعقل نوبت جنون مى رسد ؟
با در نظر گرفتن ابيات داستان بعدى مقصود جلال الدين از بيت فوق معناى ظاهرى آن نيست . معناى ظاهرى بيت در به دو نظر چنين مى نمايد كه اگر كسى نتوانست از فعاليت عقلانى نتيجهء مطلوب را بگيرد بايستى رو به جنون ببرد ، ولى با دقت در مضامين ابيات آخر داستان گذشته و ابيات داستان بعدى روشن مى شود كه مقصود جلال الدين مسئلهء عالىترى است كه شايد به اذهان معمولى قابل هضم نبوده باشد .
به توضيح اين كه وقتى كه در ماهيت تعقل نظرى و شعاع فعاليتهاى آن دقت مى كنيم ، مى بينيم : اين تعقل آن چنان كه ايده آل انسانى است آرامش بخش نمى باشد بلكه سؤالى را كه حل مى كند در دنبال همان حل و فصل سؤالات ديگرى را نمودار مى سازد ، هر چه كه پيش مى رود به عدد سؤالات افزوده مى شود تا آن جا كه مغز انسانى به كلى