تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - كار خدا بىعلت است چه معنا دارد ؟
بوده است كه او را به ايجاد كردن عالم واداشته است يا اين كه هيچ يك از اين امور نبوده ، بلكه خود به خود اين جهان را به وجود آورده است ؟ به اين سؤال كننده پاسخ داده مى شود كه : هيچ يك از امور مزبوره خدا را به آفريدن جهان وادار ننموده است .
اگر سؤال كننده بگويد :
چه دليلى به اين ادعا داريد ؟ پاسخ گفته مى شود كه : امور مزبوره در كارهاى كسى دخالت مى كند كه نيازمند بوده و جلب سود و دفع ضرر مناسب حالش بوده باشد و اين خواهش جلب سود و دفع ضرر براى كسى مطرح است كه لذايذ و آلام و تمايل و نفرت براى او مطرح بوده باشد [١] و اين احتياجات دليل بر حدوث و نيازمندى آن كسى است كه موصوف به آنها است . در صورتى كه خداى قديم از اين گونه احتياجات مبرا است . همچنين عوامل اكراه كننده تنها موجودات غافل و جاهل و ترسو و اميدوار را مى تواند تحريك كند ، زيرا از به جاى نياوردن كار ، ترس از ضرر و آسيبى دارد كه بر او وارد مى شود و خدا از همهء اين نقصها به دور است . » [٢] سپس مى گويد :
« اگر گوينده اى بگويد : آيا مى گوييد كه خداوند قديم جهان را به علتى كه موجب به وجود آمدنش بوده باشد ايجاد كرده است ؟ به اين سؤال كننده جواب داده مى شود : نه ، زيرا كه علت به جلب منافع و دفع مضار در انسانها كه [ در احتياج غوطه وراند ] منحصر است براى خدا امكان پذير نيست . دليل ديگر به اين ادعا اين است كه اگر خداوند جهان را روى علتى آفريده باشد ، يا آن علت قديم است يا حادث . اگر علت قديم باشد لازم مى آيد كه جهان نيز ابتدا و انتهايى نداشته و قديم باشد و ميان علت و وجود عالم فاصله اى
[١] اين همان اصل است كه بنتام در كتاب اصول قوانين روى آن تكيه مى كند . .
[٢] التمهيد ، ابو بكر محمد بن طيببن باقلانى ، ص ٢٠ . .