تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٥ - كار خدا بىعلت است چه معنا دارد ؟
جز زمان ايجاد وجود نداشته باشد و اين موجب حادث بودن قديم است . . . » [١] ما نمى دانيم كه آيا جلال الدين هم براى اثبات اين كه كار خدا علتى ندارد عين همين دو استدلال را در نظر گرفته است كه باقلانى بيان مى دارد يا نه ؟ به هر حال ، خوب است كه ما مسئله را تا حدود توانايى خود مطرح كنيم و ببينيم : روش فكرى جلال الدين در اين مسئله چيست ؟ اما دو دليل را كه باقلانى براى ادعاى خود مى آورد ، گمان نمى رود صحيح بوده باشد ، زيرا هيچ يك از فلاسفه و متكلمين و ساير دانشمندان عالى مقام اسلامى و غير اسلامى با نظر به عظمت و بىنيازى مطلق خداوندى كوچكترين احتمال نداده است كه علتى كه موجب آفرينش جهان بوده ، همان انگيزه جلب نفع و دفع ضرر است كه براى خدا به هيچ وجه امكان پذير نيست ، بلكه با نظر به جملات نيايش حسين بن على عليه السلام در دعاى عرفه كه عرض مى كند :
« پروردگارا تو بىنيازتر از آن هستى كه خودت براى خودت نفعى برسانى . چگونه ما مى توانيم سودى به تو برسانيم » - اين استدلال كه باقلانى مى كند كودكانه به نظر مى رسد .
اما استدلال دوم كه تا حدودى قابل اهميت است و مى گويد :
« اگر علت ايجاد عالم قديم باشد بايستى جهان نيز قديم بوده باشد ، چون جهان حادث است علتش نيز كه فاصله اى با آن ندارد بايد حادث بوده باشد . » - صحيح نيست ، زيرا دو پديدهء قدم و حدوث ناشى از عينك شناسايىهاى ما است كه شيشه هاى آن از كشش زمان پديدار شده است ( مانند مكان و بعد ) ، ما هنگامى كه با اين عينك
[١] التمهيد ، ص ٣١ كه استدلال فوق كه باقلانى بيان مى كند ابهام انگيز است و بيان صحيح آن است كه فخر رازى در تفسير كبير در تفسير سورهء انبياء گفته است كه اگر آن علت قديم باشد جهان نيز قديم خواهد بود ، اگر حادث باشد احتياج به علت ديگرى خواهد داشت و اين فرض به دور و تسلسل منجر خواهد گشت كه هر دو باطل است . .