تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٠ - حقايقى را هم از درون خود دريابيد
آن را نيز مى شنود ، ظرافت و لطافت برگهايش را در مى يابد و همچنين بدون اين كه در عمق ( من ) شكافى يا فضاهاى متعددى وجود داشته باشد - دايره بيضى ، مربع ، ذوذنقه ، مستطيل ، كثير الاضلاع منظم و غير منظم و . . . همه و همه تحقق مى پذيرند .
اين يك مسئله طبيعى است كه همگان آن را مى دانيم و اگر انقلابى پيش آيد كه همين ( من ) شگفت انگيز جهش و عظمت بيشترى به خود بگيرد ، بزرگى و تجرد آن به جايى مى رسد كه مى تواند تمام هستى را با تمام تضادهايش مانند يك نمود ناچيز در خود احساس نمايد .
٣ - اين يك انقلاب عظيمى بود ، به طورى كه بارها بىهوش شد و خود را از دست داد و بارها به هوش آمد و خود را دريافت و بارها گام به ما فوق زمان گذاشت از ازل به ابد پرواز كرد .
اين چه تلاطم و نوسانى است كه در روح انسانى ايجاد مى گردد ؟ قابل توضيح نيست ، اين حالتى است وراى اين هشيارىها و مشاعر محدود و طبيعى .
انگيزهء اين وضع شگفت انگيز همان انقلاب روحى است كه حتى كلمهء انقلاب هم كاملًا نمى تواند باز گو كنندهء آن بوده باشد ، اگر بگوييم : يك حالت مثبت به روح وارد شده كه گام بر تارك جهان هستى نهاده است تا حدودى به مطلب نزديك شدهايم .
لاجرم كوتاه كردم من زبان گر تو خواهى از درون خود بخوان
حقايقى را هم از درون خود دريابيد ما انسانها كه غرق در لجنزار خود پرستى هستيم ، ما انسانهايى كه شهوات و هوسهاى حيوانى ما را در همين مادهء سياه ميخكوب كرده است ، ما انسانهايى كه