تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٢ - تفسير ابيات
كه گوساله اى از روى جادوگرى بصدا در آمد و تو در مقابلش به سجده افتادى و آن را به خداوندى پذيرفتى ؟ آن ترديد و شك و توهمهايى كه در بارهء واقعيت گوساله داشتى صداى جادوگرى گوساله از بين برد و آن زيركى خنك و بىمعنايت در خواب خود باختگى فرو رفت .
چطور شد كه در بارهء حيله هاى او شك و ترديدى به دل راه ندادى ؟ چگونه به اطاعت او سر نهادى ؟ چگونه حيله و مكر او و تباهى جادوى او را كه تنها احمقها را مى تواند فريب دهد درك نكردى ؟ اى مردم بدتر از سگ سامرى كيست كه بتواند در دنيا خدايى بتراشد ؟ آرى بدان جهت كه تزوير و سحر بازى و جادوگرى گوساله اى را به عنوان واقع تلقى كردى بينايىات را طورى از دست دادى كه اشكالات و دلايل در بارهء مطرود بودن گوساله را ناديده گرفتى . تو با لاف و گزاف و دروغ گاو را شايستهء خدايى ديدى ، اما در نبوت من مخالفت ورزيدى . عقل پوچت شكار سحر سامرى گشت و تبديل به خر نفهم شده و در مقابل گاو سجده نمودى . تو كه از نور خداوند ذو الجلال چشم پوشيدى به طور حتم در جهل متراكم و گمراهى غوطه ور خواهى گشت . اف بر آن عقل و فعاليتش كه در وجود تو است ، وجود مانند تو معدن جهالت مضر است ، نابودى وجودت بهتر از بود آن است . آخر مجسمهء طلايى يك گاو چه گفت كه رغبت و ميل احمقان را شكوفان كرد ؟ تو كه خيلى معجزات شگفت انگيزتر از صداى يك مجسمهء طلايى بىجان از من مشاهده كرده بودى چرا نپذيرفتى ؟ بلى ، تو آن خس انسان نما هستى كه [ هستىات بر تو مى گريد ] و نمى تواند حق و حقيقت را بپذيرد ، نيت باطل تو سر تا پاى وجودت را باطل كرده بود ، لذا گرايش تو سوى باطل شده است كه هم جنس تست .
اين قاعدهء كلى است كه همواره جنس به سوى مماثل خود مى گرايد ، هيچ