تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٣ - گفتن نابيناى سائل كه من دو كورى دارم مرا رحم كنيد
گفتن نابيناى سائل كه من دو كورى دارم مرا رحم كنيد
((١٩٩٣)) بود كورى كه همى گفت الامان من دو كورى دارم اى اهل زمان
((١٩٩٤)) پس دو باره رحمتم آريد هان چون دو كورى دارم و من در ميان از تعجب مردمان گفتند ليك اين دو كورى را بيان كن نيك نيك
((١٩٩٥)) ز انكه يك كوريت مى بينيم ما آن دگر كورى چه باشد وانما ؟
((١٩٩٦)) گفت زشت آوازم و ناخوش صدا زشت آوازى و كورى شد دو تا
((١٩٩٧)) بانگ زشتم مايهء غم مى شود مهر خلق از بانگ من كم مى شود
((١٩٩٨)) زشت آوازم به هر جا كه رود مايهء خشم و غم و كين مى شود
((١٩٩٩)) بر دو كورى رحم را دو تا كنيد اين چنين ناگنج را گنجا كنيد
((٢٠٠١)) كرد نيكو چون بگفت اين راز را لطف آواز دلش آواز را
((٢٠٠٠)) زشتى آواز كم شد زين گله خلق شد با وى به رحمت يكدله
((٢٠٠٢)) و آن كه آواز دلش هم بد بود آن سه كورى دلش سرمد بود
((٢٠٠٣)) ليك وهابان كه بىعلت دهند بو كه دستى بر سر زشتش نهند
((٢٠٠٤)) چون كه آوازش خوش و مظلوم شد زو دل سنگين دلان چون موم شد
((٢٠٠٥)) نالهء كافر چو زشت است و شهيق ز آن نمى گردد اجابت را رفيق
((٢٠٠٦)) اخسئوا بر زشت آواز آمدست كاو ز خون خلق چون سگ بود مست
((٢٠٠٧)) چون كه نالهء خرس رحمت كش بود نالهء تو نبود اين ناخوش بود
((٢٠٠٨)) دان كه با يوسف تو گرگى كرده اى باز خون بىگناهى خورده اى
((٢٠٠٩)) توبه كن وز خورده استفراغ كن ور جراحت كهنه شد رو داغ كن باز گرد از گرگى اى روباه پير نصرت از حق مى طلب نعم النصير