تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٤ - تفسير ابيات
ديگرى ندارند .
[ زين همرهان سست عناصر دلم گرفت شير خدا و رستم دستانم آرزوست
از بيت ذيل كه مى گويد :
((١٨٧١)) ز آتش اين ظالمانت دل كباب از تو جمله اهد قومى بد خطاب
احتمال قوى مى رود مقصود از « تو » در بيت ذيل :
((١٨٦٦)) تو همان كن كه كند خورشيد شرق با نفاق و حيله و دزدى و زرق
پيغمبر عظيم الشأن اسلام بوده باشد ، زيرا ، جمله « اهد قومى » مضمون جملهء آن بزرگوار است كه ما در موقع ذكر روايات نقل نموديم .
و اين گونه خطاب از نظامى گنجوى هم ديده شده است ، او مى گويد :
اى مدنى برقع و مكى نقاب سايه نشين چند بود آفتاب گر مهى از مهر تو مويى بيار ور گلى از باغ تو بويى بيار
و احتمال هم مى رود كه مقصود روح تكامل يافتهء انسانى است كه به روح كلى پيوسته و آن روح كلى كه نمودار كنندهء عظمت الهى است و مى تواند تأثيرى در ارواح و عقول جزيى بنمايد قابل راز و نياز مى باشد ] .
تو با ما انسانهايى كه در راه مانده و در تاريكى سر گشتهايم همان عنايت را فرما كه خورشيد با حقايق . چنان كه خورشيد سر بر مى آورد و بدىها را از نيكىها جدا مى سازد ، همچنان چراغ فروزان هدايتت را فرا راه ما بگير .
تو در جهان هستى همانند عسل گوارايى و ما مانند آن سركهء ترش . اگر بخواهيم صفراى تبه كارى را از خود دور كنيم بايستى عسلى از وجود تو با سركهء ( من ) ما مخلوط شود و صفراى كشندهء تمايلات را محو و نابود بسازد .
هر چه كه ساليان روزگار بر عمر ما افزوده گشت ، چيزى جز سركه نيندوختيم تو از راه لطف و كرم در وجود ما عسل را بيفزاى ، باشد كه بر سركه وجود ما پيروز شود يا با آن هماهنگ گردد و موجبات سقوط ما را بر طرف كند و راه به تكامل ما هموار گردد .