تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٥ - تفسير ابيات
بود ؟ اين زنجير گرانبار را از خود دور كنيد ، من از شما محبت و عشق سوزان مى خواهم آتشى از آن عشق الهى در دل بيفروزيد و آن گاه انديشه هاى معمولى و عباراتى را كه باز گو كنندهء وضع و موقعيت طبيعى شما است نابود بسازيد .
اى موسى عزيز مراعات ادب و شعله ور ساختن جان و روان در پيشگاه ربوبى از اين متقدسين حرفه اى ساخته نيست ، زيرا ، كه نمى دانند چه مى گويند و چه مى كنند هنگامى كه يك فرد مقام شامخ عشق قدم گذاشت ، قوانين حرفه اى و ساخته اى براى او مفهومى ندارد . اگر در حال عشق خطايى گويد ، تو مگو كه او خطا كار است . آنان كه شهيدان راه حقاند با خونهاى رنگين خود دفن مى شوند ، [ آيا اين خونها مانند خونهاى ساير مردم پليد است ؟ ] اين خون كه از رگهاى شهيدان كوى حق فوران كرده است از آن آب كه پاك كننده است پاكتر و شايسته تر مى باشد .
اين خون پليد نما و خطا نما از صدها پاك و صواب شايسته تر است . كسى كه در درون كعبه ايستاده است به هر سو بگردد قبلهء او است ، مرد غواص كه به اعماق دريا فرو مى رود از بىكفشى چه باك دارد ؟ از آن كسانى كه سر مست بادهء معنى و در عشق حقيقى سر از پا نمى شناسند چگونه مى توان توقع طلايه دارى داشت ؟ كسى كه جامه هايش سر تا سر شكافته و چاك چاك شده است چگونه مى توان به او دستور داد كه جامه ات را رفو و وصله كن ملت عشق غير از ملت ساير انسانها است ، مذهب و ملت عشاق خود خدا است . آن لعل گرانبها كه براى خود ارزش استقلالى پيدا كرده است چه احتياجى به مهر زدن و بصورت سكه در آوردن دارد ؟ عشق حقيقتى است اندوه فرو رود كوچكترين غم و اندوهى كه انسانهاى معمولى دارند به خود راه نمى دهد ، زيرا ، عاشق به مقام ما فوق غم و شادى گام نهاده است .